تبليغاتX
تیمچه نوید الدوله

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

نحوه دوشیدن شیر دوتا گاو !!!

 

Two Cow (Timcheh Navidodoleh)1

نحوه دوشیدن شیر ۲ گاو شما از دیدگاهای مختلف…

سوسیالیسم: دو گاو دارید. یکی را نگه می‌دارید. دیگری را به همسایه خود می‌دهید.

کمونیسم: دو گاو دارید. دولت هر دوی آنها را می‌گیرد تا شما و همسایه‌تان را در شیرش شریک کند.

فاشیسم: دو گاو دارید. شیر را به دولت می‌دهید. دولت آن را به شما می‌فروشد.

کاپیتالیسم: دو گاو دارید. هر دوی آنها را می‌دوشید. شیرها را بر زمین می‌ریزید تا قیمتها همچنان بالا بماند.

نازیسم: دو گاو دارید. دولت به سوی شما تیراندازی می‌کند و هر دو گاو را می‌گیرد.

آنارشیسم: دو گاو دارید. گاوها شما را می‌کشند و همدیگر را می‌دوشند.

سادیسم: دوگاو دارید. به هر دوی آنها تیراندازی می‌کنید و خودتان را در میان ظرف شیرها می‌اندازید.

آپارتاید: دو گاو دارید. شیر گاو سیاه را به گاو سفید می‌دهید ولی گاو سفید را نمی‌دوشید.

دولت مرفه: دو گاو دارید. آنها را می‌دوشید و بعد شیرشان را به خودشان می‌دهید تا بنوشند.

بوروکراسی: دو گاو دارید. برای تهیه شناسنامه آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می‌کنید ولی وقت ندارید شیر آنها را بدوشید.
 
سازمان ملل: دو گاو دارید. فرانسه شما را از دوشیدن آنها وتو می‌کند. آمریکا و انگلیس گاوها را از شیر دادن به شما وتو می‌کنند. نیوزلند رای ممتنع می‌دهد.

ایده آلیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. همسر شما آنها را می‌دوشد.

رئالیسم: دو گاو دارید. ازدواج می‌کنید. اما هنوز هم خودتان آنها را می‌دوشید.

متحجریسم: دو گاو دارید. زشت است شیر گاو ماده را بدوشید.

فمینیسم: دو گاو دارید. حق ندارید شیر گاو ماده را بدوشید.

پلورالیسم: دو گاو نر و ماده دارید. از هر کدام شیر بدوشید فرقی نمی‌کند.

لیبرالیسم: دو گاو دارید. آنها را نمی‌دوشید چون آزادیشان محدود می‌شود.
 
دموکراسی مطلق: دو گاو دارید. از همسایه‌ها رای می‌گیرید که آنها را بدوشید یا نه.

سکولاریسم: دو گاو دارید. پس به خدا نیازی نیست

Two Cow(Timcheh Navidodoleh)1

نوشته شده توسط در 10:55 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388

پاسخ 100 هزار توماني رئيس جمهور به نامه‌هاي مردم!!!!

پاسخ 100 هزار توماني رئيس جمهور به نامه‌هاي مردم

صبح سه شنبه 22 ارديبهشت جمع كثيري از مردم شهر و روستا در مقابل شركت پست همدان جمع شدند تا خبر خوشي دريافت كنند.
اين خبر چيزي نبود جز پاسخ نامه‌هايي كه سال گذشته خطاب به رئيس جمهور نوشته و در آن از مشكلات اقتصادي و گرفتاري‌هاي خود حرف زده بودند.

درست يك ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري دستگاه پاسخگويي نهاد رياست جمهوري با سرعت عمل دست به كار شده و در پاسخ هر نامه و صرفنظر از نوع تقاضا و يا ميزان كمك درخواستي مبالغي بين 100 تا 300 هزار تومان پرداخت مي‌‌كند.

جمعيتي كه به باجه‌هاي پستي هجوم آورده بودند در پاسخ به سوال خبرنگار قلم ‌گفتند: قرار است مبالغي را از طريق بانك‌ها و كميته امداد به ما بدهند.

يكي از زنان روستايي مي‌گويد درخواست وام دوميليوني كرده بودم اما قرار است يكصدهزار تومان به من بدهند.

ديگري مي‌گويد براي جهيزيه دخترم نامه نوشته‌ام اما نمي‌دانم با دويست‌هزار تومان چكار كنم.

جمعيت حاضر كه بي‌قرارند تا پاسخ‌ نامه‌هاي خود را بگيرند آنچنان درمانده و گرفتارند كه از همين مبلغ ناقابل به وجد آمده‌اند شايد گرهي از مشكلات زندگي‌شان باز شود. شايد بتوانند در اين بازار سرشار از تورم و گراني گوشه‌اي از زندگي نابسامان خود را سر و سامان دهند.

ماموران انتظامات پست كه در مقابل فشار جمعيت، ديگر توان ايستادگي ندارند، سعي دارند به صفوف جمعيت شكلي دهند تا كارمندان به ترتيب نامه هر كس را در اختيارش قرار دهند.

بسياري از مردم در شگفت هستند كه چگونه شده است كه پس از چندسال سكوت در مقابل اين نامه‌ها، حالا يكباره دولت لطف كرده و همه را يكجا پاسخ مي‌دهد. اما گويا فشار اقتصادي آنچنان كمرشكن است كه ديگر به نيت دولتمردان كاري ندارند و فقط مي‌خواهند مبلغ عنايت شده را بگيرند و سريع به خانه‌هاي خودشان برگردند.


نوشته شده توسط در 10:7 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388

کوچ خانواده اوباما به واشنگتن!! (Obama's Family)

Obama's Family Moving To Washington

Obama`s family(Timcheh Navidodoleh)1
  

نوشته شده توسط در 10:19 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388

قندوشکر فراوون! (sugar)

Beverages

Everyone knows that soda is packed with sugar. We stacked up the sugar in some average sized bottles, plus 7-Eleven's super-sized line of Gulp beverages.
 


 

Most people add at least some ice to their fountain drinks. We figured in enough ice to account for 15% of the cup's volume. Restaurants probably put in a lot more.





The sugar just keeps stacking up.

 


This is a huge insulated mug. It holds a little less than the Double Gulp, and is about the size of a gallon jug.


 


That's about a cup of sugar! It's hard to believe anyone could drink that much soda.


 


40% more caffeine than Coke, and 15% more sugar.


 


About the same amount of sugar as soda.


 


Same percentage of sugar, just in a smaller can.


 



All Vitamin Water flavors contain this much sugar.


 



We have to give Sobe credit for being upfront: the label says, "Naturally sweetened with sugar."


 


Ice tea needs some sweetening, but not that much.


 


The "best stuff on earth" includes a lot of sugar.


 	


When life gives you lemons - add sugar!


 


Just because it's juice, that doesn't mean it's less sugary.


 


Exactly as much sugar per ounce as Coca Cola.


 


Basically a bag of water and high-fructose corn syrup.


 


Chocolate milk - builds strong bones and rots your teeth at the same time.


 


Now with 25% less sugar. Which just draws attention to the fact that it contains sugar to begin with.


 


Sugar and alcohol - the ingredients to a killer hangover.


Desserts
 


Don't tell us you've never eaten a whole pint of B&J in one sitting.
  


Same amount of sugar here. Might as well get the ice cream with all the goodies in it.

  


Surprise! Frozen yogurt might sound healthier, but it actually has slightly more sugar than ice cream.

  
 


This frozen yogurt does have less sugar than ice cream, but if you buy a big cup of it, it doesn't matter.

 


Less fat than ice cream, but still plenty of sugar.


 


Well, it's frozen sugar water, but if you eat just one, it's not so bad.

 


That's a pretty small piece.

 


Cool Whip adds hardly any sugar vs. a scoop of ice cream.
 


Probably more sugar than you would put in a homemade pie.
 


Wow, that's almost as much as a bowl of ice cream.
 

Candy



One "serving" of the King Size Snickers is one third of the bar. Do you have enough restraint to eat one third and save the rest for later?


  


This is a satisfying treat with less sugar than most candy bars.
 


No surprise here - pure sugar, with a colorful candy coating.
 


That's almost one sugar cube per piece.
 
 

Cookies



Sugar Ahoy!
 


A single "serving" on the left vs. a vending pack.
 


Just because they're little doesn't mean they're less sugary.

 


A "natural" cookie - less sugar, and it tastes like it.


These have a little less sugar per gram than Oreos - but not by much.
  
 


No fat, but for just two cookies, that's more sugar than most.
  

Distinctive cookies - distinctively sugary.


 

Less sugary than most cookies.


 

 


The chocolate chips really up the sugar count.
 

Snacks



Cranberries are sour, right? So how did these get so much sugar in them?

 



Call it yogurt, but these are basically candy-coated raisins.

 



That's why it's "nature's candy".

 
 



So, that works out to almost a gram of sugar per inch. Call them fruit snacks if you want, but that's as much sugar by percentage as Starburst.

 



That's where the energy in energy bars comes from.

 



 



Sweet, but not that sugary.

 



Cream filled and sugar filled.

 



One donut, one sugar cube.

 



Sweetened yogurt's not as healthy as you might think.

 



Still quite a bit of sugar, plus artificial sweeteners.

 



Best way to get kids to eat yogurt? Add plenty of sugar.

 



Honey roasted? Sugar coated is more like it.

 



This much peanut butter and jelly made a pretty skimpy sandwich. You'd probably use twice as much in real life.

  
ادامه دارد...
 
نوشته شده توسط در 11:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388

نشانه های روشنفکری...


اگر جوات هستيد، اگرآخرين مطلبي كه مطالعه كرده ايد تصميم كبري  بوده است اگر قدرت تحليل شما در حد پت و مت است ،اگر فرق اگزستانياليسم و هويج را نمي دانيد، نگران نباشيد بسته هاي آموزشي " روشنفكري در 5 دقيقه " به بازارآمد! 

                    

اولين اصل، يادگرفتن تعدادي لغت پرملاته! هرچی بيشتر بدونيد بهتره اما اگر مغزتون زياد كشش نداره همين چهارتا رو حفظ كنيد: سيناپس ، پارادايم، نوستالژيك و ديالكتيك .معني اش زياد مهم نيست فقط كافيه هر چند جمله در ميون مقداري از اين كلمات- به ميزان دلخواه- بكار ببريد البته مواظب باشيد  دز آن را زياد بالا نبريد كه تابلو مي شود!

 

ريش پرفسوري گرچه اپيدمي شده ولي هنوز هم جواب مي ده!  ريش پروفسوري مي تونه يك كارگر افغاني رو به يك شهروند فرهيخته تبديل كنه!

 

 غر بزنيد! غر زدن به وضع مملكت يكي از اركان مهم و شايد مهمترين ركن روشنفكري باشه. به هر چيزي كه فكرتون مي رسه غر بزنيد مهم نيست به چي فقط غر بزنيد مثال:

 

اگر بارون نمياد از بارونهاي لندن تعريف كنيد و بر پدر مملكت بي آب و علفمون  لعنت بفرستيد!

 

اگر بارون مياد از هواي صاف و آفتابي تگزاس تعريف كنيد و بگيد :" تف به اين مملكت گل وشل"!

 

 

مدام از پيشرفت خارج تعريف كنيد! طوري كه انگار 80 سال توي لس آنجلس زندگي كرده ايد .مثلاً بگيد اونجا نون بربري تو بسته بندي هاي استريل عرضه ميشه!

  

 

كراوات خيلي مهمه حتي اگه مي خواهيد تا سبزي فروشي سركوچه برويد كراوات بزنيد. حتي اگر مي خواهيد با پيژامه برويد باز كراوات را بزنيد! براي اينكه در ذهنتان ملكه شود مي توانيد شبها با كراوات بخوابيد!

 

 

 

اگر در مهماني خواستيد دستشويي برويد و آنجا دستشويي فرنگي نداشتند به شدت از صاحبخانه گلايه كنيد و خودتان را ناراحت نشان دهيد. البته اگر دستشويي فرنگي داشتند هول نكنيد! دستشويي فرنگي هم مثل دستشويي هاي خودمان همان دو مرحله را دارد 1 -شلوارمان را پايين مي كشيم 2-پي پي مي كنيم .

 

مواظب باشيد مراحل را جابجا انجام ندهيد!

 

 

پيتزا ديگه دمده شده، سعي كنيد اسم غذا هايي رو حفظ كنيد كه بقيه حتي نمي تونند تلفظش كنند.

 

 مثال: فوندي بورگينيون، تاوزند آيلند و...البته اگر توي رستوران بوديد قبل از به زبان آوردن اين كلمات ابتدا دستتون رو داخل جيبتون كنيد ويك چرخ بدهيد اگر به چيزي برخورد نكرد احساس تشنگي كنيد ويك ليوان آب سرد سفارش بدهيد!

 

 

 

داشتن يك وبلاگ ضروريه . البته اگر هنوز فرق بين كيس و مانيتور رو نمي دونيد برويد به پاراگراف بعدي!

 

قالب وبلاگ بايد حتماً سياه باشه. سياه نمادي است از خفقان ژرفناي دروني و فريادي از فراسوي فراخناي تاريكي هاي ظلمانی! اسم وبلاگ هم بايد يكي از اين ها باشد: فرياد بي صدا، اسير حجم خلوت بي كسي، غريب غروب غربت غارغار! براي مطالب توش هم ميتونيد يك كتاب از احمد شاملو بگذاريد بغل دستتون و هر هفته يه صفحه ازش رو تايپ كنيد بريزيد تو حلق وبلاگ!

 

 

از زمان قدیم خيلي تعريف كنيد. مخصوصاً بگيد اون موقع همه چيز خيلي ارزون بوده مثلاً تويوتا كمري 3 قرون بوده! البته سعي كنيد به مغزتون يه مقدار بيشتر فشار بياوريد و مثال بهتري بزنيد.

 

سعي كنيد عينكي شويد. عينك سمبل مطالعه ي زياده ! اگر حوصله مطالعه نداريد يك روش سريعتر هم وجود داره: 2 دقيقه به جوشكاري با دقت نگاه كنيد!

 

 

اگر كانديداي مورد نظر شما راي آورد، دمكراسي را مثل عقد دخترعمو پسرعمو عهدي آسماني بدانيد.

 

اگر كانديداي مورد نظر شما راي نياورد بگوييد: ملت شعورشون همينقدره! حقشونه بيسوادها!

 

 

 

ترانه هاي خارجي گوش بدهيد. هرچي غير مجاز تر باشه بهتره! اگر نانسي گوش ميديد نشون ميده كه تمام مراحل روشنفكري رو با موفقيت پشت سر گذاشته ايد!   

 

وقتي در مورد ريس جمهور هاي خارجي صحبت مي كنيد بگوييد: " آقاي بوش" يا " پرزيدنت بوش"   

 

يك سگ بخريد. اصولاً معاشرت با سگ جماعت تاثير زيادي در ارتقاي سطح روشنفكري داره!

 

 

اگر دختر هستيد بايد مانتوي شما تنگ باشد! تنگ تر از بقيه ! خيلي تنگ! اونقدر كه موقع غذا خوردن مجبور شويد دكمه هاي جلوي آن را به صورت موج مكزيكي به ترتيب باز و بسته كنيد تا لقمه پايين برود!

 

 

و بلا خره مانيفست روشنفكري ...

 

كتاب هاي فروغ فرخزاد، صادق هدايت ، احمد شاملو و گوگوش كتب اربعه ي روشنفكران محسوب مي شوند.

 

حالا خيلي به آخري گير نديد بيشتر با سي دي حال مي كنه!

نوشته شده توسط در 10:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

معاون فن آوري رئيس جمهور جلوي پرواز يك هواپيماي در حال پريدن را گرفت تا سوار شود

بنا به نوشته سايت الف معاون فن آوري رئيس جمهوري جلوي پرواز هواپيماي در حال پريدن را گرفت تا پس از خاموش شدن موتورها ،بتواند به كارهايش در تهران برسد ، لازم بذكر است كه حسني نماينده نائين نيز مدتي پيش چنين كاري را در اصفهان انجام داد كه هيچ برخوردي هم با او نشد

پرواز شماره 234  هواپيمايي ايران اير از مبدا شيراز به مقصد تهران
جمعه 88.2.18 ساعت 11 صبح

ساعت 10:45 است و كل مسافرين، سوار هواپيماي فوكر100 هما شده اند. پس از شمارش مسافرين، سر شيفت ترافيك  از خدمه پرواز خداحافظي نموده ازهواپيما خارج ميشود. در ساعت 10:50 خلبان موتورهاي  هواپيما را روشن و پس از چك نهايي به سمت ابتداي باند پرواز حركت مينمايد. با  نشستن خدمه پرواز بر روي صندليهاي مخصوص و اوج گرفتن صداي موتورها، هواپيما آماده پرواز ميشود. اما هيچ اتفاقي نميافتد. همه منتظرند، اما پس از 2 الي 3 دقيقه انتظار ناگهان صداي موتورها ضعيفتر شده و ماشينهاي زرد رنگ آتش نشاني به همراه خودروي سواري پژو 405 به هواپيما نزديك ميشوند، در اين لحظه درب هواپيما باز ميشود و ميني بوس تشريفات VIPبه كنار هواپيما ميايد، فردي با محافظينش ( به گفته مسافرين، معاون فناوري رييس جمهور ) از ميني بوس خارج و به داخل هواپيما مي آيند. موتورهاي هواپيما هنوز روشنند، صندليهاي جلو همگي پر هستند اما ايشان ظاهرا شخصيت برجسته‌اي هستند و به همين خاطر به هر وسيله‌اي ايشان را در رديفهاي جلو مستقر ميكنند، اما محافظين جايي  براي همنشيني كنار ايشان نمي يابند و در انتهاي هواپيما مستقر ميشوند.

به گزارش الف :بالاخره هواپيما در ساعت حدودا 11:17 پرواز مينمايد. پس از برخاستن هواپيما جمعي از مسافرين از جمله من به سرمهماندار پرواز آقاي سليمي بابت اين اتقاق اعتراض ميكنيم، ميگويد اين كار با مجوز خلبان صورت گرفته است، ميگويم آيا خلبان اجازه دارد بر خلاف همه قوانين پروازي اين اجازه را بدهد؟ پس از سوال از خلبان پاسخ ميدهد عمليات اين كار را انجام داده به من هم از بالا دستور داده اند، نگران نباشيد بدون تاخير به مقصد ميرسيم

همهمه‌اي بين مسافرين است، از مهماندار سوال ميكنم چند سال سابقه كار داري؟ ميگويد 7 سال، مي‌گويم آيا تا به حال با اين وضعيت مواجه شده‌اي؟ پاسخ ميدهد به هيچ وجه، مي‌گويم آيا تا به حال از همكارانت شنيده اي در لحظه پرواز مسافري سوار شود؟ ميگويد ابدا. در حاليكه به شدت از رفتار خودخواهانه اين مسوول بي مسووليت رنجيده بودم نامه اي به اين مضمون برايش نوشتم و آنرا تحويل مهماندار دادم تا به ايشان برساند :

(جناب آقاي...

با سلام، نميدانم كه هستيد و چه شخصيت برجسته اي هستيد، اما هر كه هستيد اينرا ميخواستم به جنابعالي عرض كنم كه شما با زير پا گذاشتن همه قوانين و مقررات بين المللي پروازي امنيت مسافرين را به مخاطره انداختيد و حتي از اين بابت عذر خواهي هم ننموده ايد، اميدوارم خداوند متعال به شما كمي عدل و انصاف عنايت نمايد تا حداقل با مردمي كه در حوزه كاري شما قرار دارند درست رفتار نماييد.)

اما دريغ از يك پاسخ كوتاه و يا حتي عذرخواهي ساده... پس از پياده شدن از هواپيما جهت اطمينان از تخلف به مدير ترافيك هما مستقر در فرودگاه مهر آباد مراجعه و از وي سوال نمودم آيا مطابق قوانين پروازي مسافري ولو تشريفات حق دارد در لحظه برخاستن وارد هواپيما شود ؟ با لبخند از روي اطمينان ميگويد امكان ندارد ! ميگويم الان اتفاق افتاده ميگويد محال است ! پس از آن و نا اميدي از رسيدگي مسوولين هما با تلفن گوياي 466222 تماس گرفته و با مسوول كشيك هما موضوع را در ميان ميگذارم، الحق و الانصاف خيلي مودبانه عذرخواهي كرد و قول داد موضوع را پيگيري نمايد اما به دلائل زيادي نميتوانم باور كنم كاري از پيش ببرد و به ناچار آنرا با رسانه ها در ميان ميگذارم.

حال سوال اينست آيا اين مسوول محترم اجازه دارد با زير پا گذاشتن صزيح كليه قوانين بين المللي پروازي اينگونه جان مسافرين رابه مخاطره انداخته و با بي تفاوتي و خود خواهي كامل از كنار موضوع گذشته و حتي يك عذرخواهي ساده نيز ننمايد و آيا قديمي ترين شركت هواپيمايي ايران اجازه دارد با يك تلنگر كوچك سياسي اينگونه قوانيني را كه به اجراي آن متعهد است ناديده بگيرد.

شايان ذكر است در اين پرواز 15 نفر توريست اروپايي از كشورهاي اتريش، آلمان و... حضور داشته و مكررا از بابت اين اتفاق ابراز تعجب و حتي تاسف ميكردند.


نوشته شده توسط در 10:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388

مجموعه خاطرات محمود احمدی نژاد !!!!

 

Ahmadinejad(Timcheh)1

به تازگی سایت رجانیوز خبرگزاری نزدیک به دولت مجموعه خاطرات مربوط به محمود احمدی نژاد را در 250 بند با نام (( فرزند ملت )) منتشر کرده است ما هم با توجه به اهمیت تاریخی این خاطرات بر ان شدیم تا به غنای این مجموعه بیافزاییم اما با توجه به اینکه به اندازه برادران سخت کوش رجانیوز بی کار نیستیم قسمت دوم این خاطرات را که از افراد مختلف جمع اوری شده در 11 بند تقدیم می کنیم:

1-      خاکی بودن دکتر: دکتر بسیار خاکی بود مخصوصا وقتی که شهردار بود و از مراسم کلنگ زنی بر می گشت. یک بار ایشان به مدت یک هفته ناپدید شده بود و تمام کارهای شهرداری خوابیده بود. ما هر جایی که به فکرمان می رسید دنبال دکتر گشتیم. عاقبت یکی از همکاران گفت اخرین باری که دکتر را دیدم قرار بود به مراسم کلنگ زنی برود. همگی به محل رفتیم و با یک ساختمان نیمه کاره رو به رو شدیم. اول فکر کردیم محل را اشتباه امده ایم اما صدای دکتر را شنیدیم که اواز می خواند و اجر بالا می انداخت. هیچ وقت دکتر را اینقدر خاکی ندیده بودم

 

2-      جلوگیری از حیف و میل بیت المال: یک بار زمانی که مطبوعات مطالبی را در مورد گم شدن 350 میلیارد تومان در زمان شهرداری دکتر منتشر کردند به ایشان گفتم نمی خواهید به این شبهات جواب دهید؟ ایشان فرمودند نچ! مدتی بعد در مورد واریز نشدن 5/1 میلیارد دلار از درامد نفت به خزانه شبهاتی مطرح شد ما در راهرو قدم می زدیم و من باز همین سوال را مطرح کردم ایشان کمی به زمین خیره شدند و با خوشحالی چیزی را از روی زمین برداشتند و خدا را حمد و سپاس گفتند. من تصور کردم ایشان سرنخی از پولهای گم شده پیدا کرده اند و پرسیدم دکتر چی پیدا کردی؟ ایشان فرمودند یک گیره کاغذ بود خدا را شکر می کنم که رییس جمهور شدم تا جلوی این جور ریخت و پاشها را بگیرم.

 

3-      سرعت عمل دکتر: دکتر در کارها خیلی سریع عمل می کرد. سرعت عمل او انقدر زیاد بود که از سرعت فکر کردن هم جلو می زد و همیشه قبل از اینکه فکر کند عمل می کرد. موقعی که حزب انگلا مرکل در انتخابات المان پیروز شد ایشان خیلی سریع به مرکل تبریک گفت که این کار مرکل را شگفت زده کرد و در گفتگویی تلفنی گفت این سریعترین تبریک در تاریخ سیاسی المان بوده. دکتر لبخند ملیحی زدند و فرمودند کار خاصی نکردم که مرکل در جواب گفت چرا این کار خیلی خاص است چون من هنوز به عنوان صدر اعظم انتخاب نشده ام و فعلا فقط حزب ما پیروز شده ولی شما انتخاب من به عنوان صدر اعظم را تبریک گفته اید. این واقعه نشان داد سرعت عمل دکتر انقدر زیاد است که نه تنها از سرعت فکر کردن بیشتر است بلکه از وقایع روزانه هم پیشی می گیرد و پیشکی به اتفاقی که هنوز رخ نداده واکنش نشان می دهد.

 

4-      ساده زیستی دکتر: در ستاد انتخاباتی دکتر افراد زیادی را استخدام کرده بودیم که با ماژیک روی کاغذ شعار تبلیغاتی بنویسند و به در و دیوار بچسبانند. من از این کار بسیار متعجب شدم و به دکتر گفتم چرا تراکت چاپ نمی کنید که هزینه ان یک دهم این کار می شود مگر نمی دانید که از زمان گوتنبرگ وسیله ای به نام دستگاه چاپ وجود دارد؟ ایشان با لحنی فیلسوفانه گفتند هزینه مهم نیست مهم ساده زیستی است. اما من از این جمله فیلسوفانه چیزی نفهمیدم تا اینکه دکتر در انتخابات پیروز شد و در تمام چهار سال دوره ریاست جمهوری با سفرهای استانی و توزیع سی دی و سیب زمینی و پرتقال مفتی و کالابرگ و چک پول و بلیت استخر دست به تبلیغات وسیعی زد که بسیار هم کار ساده ای بود. اینجا بود که فهمیدم منظور از ساده زیستی چیست

 

5-      خاطره یاسمن هفت ساله از ساوجبلاق: یاسمن می گوید یک روز در مدرسه به ما گفتند همه باید به استقبال دکتر برویم. ان روز خیلی به ما خوش گذشت چون از همه مدارس امده بودند و شیر و کیک مفتی هم به ما دادند. خواهرم که دبیرستانی است هم انجا بود و می گفت خیلی روز خوبی بود چون همیشه گشت ارشاد به پسرهایی که به مدارس دخترانه نزدیک شوند گیر میدهد اما امروز خودشان تمام پسر دبیرستانی ها را اورده بودند اینجا و من کلی شماره تلفن گرفتم. چند تا کامیون هم پرتقال اورده بودند و وسط خیابان خالی کردند اما یک سری ادم بزرگ که نمی دانم از کجا با اتوبوس اورده بودند به پرتقال ها حمله کردند و من از ترس اینکه زیر دست و پا له شوم جلو نرفتم. صحبتهای دکتر هم خیلی خوب بود چون بقیه دکترها یک جوری حرف می زنند که من هیچی از حرفهایشان نمی فهمم و به ادم امپول هم می زنند اما این یکی یک جوری حرف می زد که برای ما بچه ها خیلی خوب بود و همه حرفهایش را می فهمیدیم. کلا یک جورهایی مثل خانم ناظم ما که سر صف می رود پشت بلندگو حرف می زد

 

6-      بازگشت به صدر انقلاب: ان اوایل که دکتر تازه رییس جمهور شده بود همیشه می گفت ما از ارمانهای انقلاب دور شده ایم و باید به صدر انقلاب برگردیم. من ان موقع تردید داشتم و فکر می کردم چگونه ممکن است بعد از سی سال به شرایط دوره انقلاب  که همه چیز به هم ریخته بود برگردیم. مدتی بعد که با خاموشی های گسترده، برق جیره بندی شد یکی از بستگان مسن ما که بیش از 90 سال سن دارد می گفت به یاد دوره مرحوم حاج امین الضرب می افتد که تهران فقط یک کارخانه برق داشت و تنها روشنایی بخش کوچکی از شهر تامین می شد. اینجا بود که فهمیدم نه تنها به صدر انقلاب برگشته ایم بلکه سرعت بازگشت انقدر زیاد بوده که از رگ و ریشه های انقلاب هم عبور کرده ایم و به 90 سال پیش رسیده ایم

 

7-       پرهیز از اصراف: سازمان بازرسی کل کشور نامه ای فرستاده بود مبنی بر اینکه تصمیم دکتر در مورد عقب نکشیدن ساعت رسمی موجب هدر رفتن 5/1 میلیون مگاوات انرژی شده و این تصمیم 45 میلیارد تومان خسارت به بار اورده است. نامه را به دکتر نشان دادم و ایشان گفتند اقدامی لازم نیست و من هم نامه را در سطل اشغال انداختم. دکتر بنده را مورد ملامت قرار داد و گفت چرا اموال بیت المال را هدر می دهید؟ می توانستید از پشت این نامه به عنوان چرک نویس استفاده کنید این کاغذ یک تومان ارزش دارد و ارزش پشت ان 5 ریال است پس شما 5 ریال به بیت المال خسارت زدید. من بسیار شرمنده شدم و سعی کردم مانند دکتر به فکر بیت المال باشم.

 

 

8-      مصاحبه های دکتر: دکتر سبک جدیدی را در پاسخ دادن به سوالات خبرنگاران ابداع کرد که به گفته کارشناسان در نوع خود بی نظیر است. ایشان اکثر سوالات را با سوال جواب می دادند به صورتی که گاهی خبرنگاران تازه کار فراموش می کردند که خبرنگارند و دکتر سوال می کرد و انها جواب می دادند. دکتر یک برگ برنده دیگر هم در مصاحبه داشت و اگر خبرنگاری گیر می داد که جواب سوالش را بگیرد ایشان می گفتند ما اصلا چنین چیزی در ایران نداریم. یک بار خبرنگاری بسیار سمج بود و سوالات پی در پی مطرح می کرد و در اخر گفت دنیا ایران را منزوی کرده است. دکتر در جواب لبخند ملیحی زد و با خونسردی گفت نخیر ایران دنیا را منزوی کرده است. خبرنگار چند دقیقه مبهوت شد و همینطور به دکتر نگاه می کرد بعد بدون اینکه چیزی بگوید از سالن خارج شد.

 

9-      توجه به واجبات: دکتر خیلی به مسایل شرعی و خمس و زکات توجه داشت و تقویمی داشت که به جای سال شمسی بر اساس سال خمسی نوشته شده بود تا یادش بماند اخر سال خمسش را حساب کند. چند روزی بود که دکتر خیلی فکرش مشغول بود و دایم چیزهایی را روی کاغذ می نوشت و خط می زد. من تصورم این بود که دکتر می خواهد دوباره به بوش نامه بنویسد اما یک روز ایشان به من گفتند فلانی 5 تقسیم بر چهار چقدر می شود؟ من کمی فکر کردم وگفتم به نظرم یک عدد اعشاری بشود. دکتر گفت نه می خواهم یک عدد رند بشود بعد گفتند ما در انباری منزل یک چهار پایه داریم که یک سال هست روی ان ننشسته ام  و باید یک پنجم ان را به عنوان خمس بدهم اما مشکل اینجاست که چهارپایه فقط چهار پایه  دارد و نمی شود ان را پنج قسمت کرد. اینجا بود که فهمیدم دکتر در مسایل شرعی چقدر دقیق است.

 

10-  صرفه جویی دکتر: موقعی که برای کار دفتری به ریاست جمهوری دعوت شدم فکر می کردم انجا خیلی ریخت و پاش و اصراف وجود دارد اما بعدا دیدم که اصلا این طور نیست. دکتر بسیار صرفه جو بود و حساسیت خاصی به بیت المال داشت. هر روز پیشخدمت چند ظرف میوه و شیرینی به اتاق رییس جمهور می برد اما طی این چهار سال حتی یک بار هم ایشان از این میوه و شیرینی میل نکردند و عصرها پیشخدمت می امد ظرفها را در سطل اشغال خالی می کرد. این روش دکتر به من هم درس صرفه جویی داد و من برای اینکه کار پیشخدمت را سبکتر کرده باشم صبح ها که میوه می اوردند همان موقع ان را در سطل اشغال خالی می کردم و ظرف خالی را به پیشخدمت می دادم

 

11-  دوری از لقمه حرام: دکتر خیلی به حرام و حلال توجه داشت و حتی از لقمه شبهه ناک هم دوری می کرد. در سفرهای خارجی که به ضیافت شام دعوت میشد از خوردن شام کفار اجتناب می کرد. دکتر مهارت خاصی در بازی کردن با سالاد و غذا داشت و به محض اینکه میزبان سرگرم می شد و توجه وی به جای دیگری معطوف بود ایشان غذا و سالاد را در جیب کاپشنشان می ریختند تا بعدا در فرصتی مناسب به سطل اشغال بریزند.
نوشته شده توسط در 11:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388

چرا بعضیها اینقدر بدشانس هستند!

تحقیقی از"ريچارد وايزمن"روانشناس دانشگاه هارتفورد شاير.

چرا برخی مردم بی‌وقفه در زندگی شانس می‌آورند درحالی که سايرين هميشه
بدشانس هستند؟

مطالعه برای بررسی چيزی که مردم آن را شانس می‌خوانند، ده سال قبل شروع
شد. می‌خواستم بدانم چرا بخت و اقبال هميشه در خانه بعضی‌ها را می‌زند،
اما سايرين از آن محروم می‌مانند. به عبارت ديگر چرا بعضی از مردم
خوش‌شانس و عده ديگر بدشانس هستند؟

آگهی‌هايی در روزنامه‌های سراسری چاپ کردم و از افرادی که احساس می‌کردند
خوش‌شانس يا بدشانس هستند خواستم با من تماس بگيرند. صدها نفر برای شرکت
در مطالعه من داوطلب شدند و در طول سال‌های گذشته با آنها مصاحبه کردم،
زندگی‌شان را زير نظر گرفتم و از آنها خواستم در آزمايش‌های من شرکت
کنند.

نتايج نشان داد که هرچند اين افراد به کلی از اين موضوع غافلند، کليد
خوش‌شانسی يا بدشانسی آنها در افکار و کردارشان نهفته است. برای مثال،
فرصت‌های ظاهرا خوب در زندگی را در نظر بگيريد. افراد خوش‌شانس مرتبا با
چنين فرصت‌هايی برخورد می‌کنند، درحالی که افراد بدشانس نه.

با ترتيب دادن يک آزمايش ساده سعی کردم بفهم آيا اين مساله ناشی از
توانايی آنها در شناسايی چنين فرصت‌هايی است يا نه. به هر دو گروه افراد
خوش شانس و بدشانس روزنامه‌ای دادم و از آنها خواستم آن را ورق بزنند و
بگويند چند عکس در آن هست.

به طور مخفيانه يک آگهی بزرگ را وسط روزنامه قرار دادم که می‌گفت: اگر به
سرپرست اين مطالعه بگوييد که اين آگهی را ديده‌ايد، 250 پوند پاداش
خواهيد گرفت. اين آگهی نيمی از صفحه را پر کرده بود و به حروف بسيار درشت
چاپ شده بود. با اين که اين آگهی کاملا خيره کننده بود، افرادی که احساس
بدشانسی می‌کردند عمدتا آن را نديدند، درحالی که اغلب افراد خوش‌شانس
متوجه آن شدند.

مطالعه من نشان داد که افراد بدشانس عموما عصبی‌تر از افراد خوش‌شانس
هستند و اين فشار عصبی توانايی آنها در توجه به فرصت‌های غيرمنتظره را
مختل می‌کند. در نتيجه، آنها فرصت‌های غيرمنتظره را به خاطر تمرکز بيش از
حد بر ساير امور از دست می‌دهند.

برای مثال وقتی به مهمانی می‌روند چنان غرق يافتن جفت بی‌نقصی هستند که
فرصت‌های عالی برای يافتن دوستان خوب را از دست می‌دهند. آنها به قصد
يافتن مشاغل خاصی روزنامه را ورق می‌زنند و از ديدن ساير فرصت‌های شغلی
باز می‌مانند. افراد خوش‌شانس آدم‌های راحت‌تر و بازتری هستند، در نتيجه
آنچه را در اطرافشان وجود دارد و نه فقط آنچه را در جستجوی آنها هستند
می‌بينند.

تحقيقات من در مجموع نشان داد که آدم‌های خوش‌اقبال براساس چهار اصل،
برای خود فرصت ايجاد می‌کنند.

اول آنها در ايجاد و يافتن فرصت‌های مناسب مهارت دارند،

دوم به قوه شهود گوش می‌سپارند و براساس آن تصميم‌های مثبت می‌گيرند.

سوم به خاطر توقعات مثبت، هر اتفاقی نيکی برای آنها رضايت بخش است.

چهارم نگرش انعطاف‌پذير آنها، بدبياری را به خوش‌اقبالی بدل می‌کند.

در مراحل نهايی مطالعه، از خود پرسيدم آيا می‌توان از اين اصول برای
خوش‌شانس کردن مردم استفاده کرد. از گروهی از داوطلبان خواستم يک ماه وقت
خود را صرف انجام تمرين‌هايی کنند که برای ايجاد روحيه و رفتار يک آدم
خوش‌شانس در آنها طراحی شده بود. اين تمرين‌ها به آنها کمک کرد فرصت‌های
مناسب را دريابند، به قوه شهود تکيه کنند، انتظار داشته باشند بخت به
آنها رو کند و در مقابل بدبياری انعطاف نشان دهند.

يک ماه بعد، داوطلبان بازگشته و تجارب خود را تشريح کردند. نتايج حيرت
انگيز بود: 80 درصد آنها گفتند آدم‌های شادتری شده‌اند، از زندگی رضايت
بيشتری دارند و شايد مهم‌تر از هر چيز خوش‌شانس‌تر هستند. و بالاخره اين
که من عامل شانس را کشف کردم.


چند نکته برای کسانی که می‌خواهند خوش‌اقبال شوند

به غريزه باطنی خود گوش کنيد، چنين کاری اغلب نتيجه مثبت دارد.

با گشادگی خاطر با تجارب تازه روبرو شويد و عادات روزمره را بشکنيد.

هر روز چند دقيقه‌ای را صرف مرور حوادث مثبت زندگی کنيد
.


زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه،
زن متوجه شد که همسایه‌اش درحال آویزان کردن رخت‌های شسته است و گفت:
لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید
پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت. هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را
برای خشک شدن آویزان می‌کرد، زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد تا اینکه
حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به
همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس
شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!


زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده می‌کنیم، آنچه
می‌بینیم به درجه شفافیت پنجره‌ای که از آن مشغول نگاه‌کردن هستیم بستگی
دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه
چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که به‌ جای
قضاوت کردن فردی که می‌بینیم، در پی دیدن جنبه‌های مثبت او باشیم؟


جمله روز : زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است

 

 


نوشته شده توسط در 11:2 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388

مقایسه تصویر دانشجویان طرفدار احمدی نژاد و میرحسین موسوی!!!


مقایسه تصویر دانشجویان طرفدار احمدی نژاد و میرحسین موسوی
خبرگزاری فارس از چند روز پیش وعده برگزاری همایش خودجوش دانشجویان هوادار محمود احمدی نژاد را داده بود. به گزارش بنگاه خبر پراکنی فارس این همایش دیروز چهارشنبه با استقبال «دانشجویان» مشتاق در تهران برگزار شد.
عکس زیر متعلق به این همایش «خودجوش و دانشجویی» می باشد. گزارش تصویری کامل این خبر را در اینجا ببینید.


برای دیدن عکس در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

در رخدادی دیگر دانشگاه شهید چمران اهواز دیروز شاهد حضور میرحسین موسوی بود. موسوی در حضور نزدیک به دو هزار تن از دانشجویان این دانشگاه به سخنرانی پرداخت. در این مراسم چند نفر از بسیج دانشجویی اقدام به ایجاد درگیری و ایجاد اغتشاش نمودند. [گزارش تصویری کلمه از مراسم]


برای دیدن عکس در اندازه واقعی روی آن کلیک کنید

عکس های مراسم میرحسین را با عکسهای مراسم خودجوش «دانشجویان» هوادار احمدی نژاد مقایسه کنید. قضاوت بر عهده خودتان.
نوشته شده توسط در 13:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388

رهبران عرب می خواهند آقای احمدی نژاد ابقا شود!

نشریه الکترونیکی Palestine Chronicle در نوشتاری که چهارشنبه 26 فروردین (15 آوریل) از رانی امیری منتشر کرده نوشته است که بسیاری از سران عرب مخالف ایران خواهان انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور ایران هستند.
آقای امیری نوشته انتخابات ایران به دقت در جهان عرب تعقیب می شود، بویژه در کشورهایی که بیشترین خصومت را با ایران دارند، مشخصا ً مصر و عربستان سعودی که به استثنای قطر، تقریبا ً موضع کشورهای عرب حوزه خلیج فارس را نیز نمایندگی می کند.
این نویسنده می گوید "آنچه حاکمان این کشورهای عربی بیش از همه از آن بیم دارند، پیروزی شخصیتی با خصوصیات مثبت در انتخابات ایران است، صرف نظر از اینکه آن شخص چه کسی باشد." وی در ادامه گفته که در سالهای اخیر، مصر، اردن، عربستان سعودی، بحرین و حتی مغرب موفق شده اند تا با مقصر جلوه دادن ایران برای مشکلات داخلی یا منطقه ای شان، به نوعی آرامش برسند و شعارهای آتشین آقای احمدی نژاد در توجیه موضع آنها نقش موثری داشته است.
در تحلیل این نشریه اضافه شده که اتهام زنی علیه ایران اشکال مختلفی به خود گرفته است، از جمله متهم کردن آن کشور به رخنه فرهنگی، همانگونه که مغرب اخیرا ً مدعی شده، صدور ایدئولوژی شیعی به مصر و ادعای دخالت در امور داخلی بحرین و عربستان سعودی.
آقای امیری می تویسد "اتهامات اخیر مشخصا ً با هدف منحرف کردن افکار عمومی از مسائل داخلی این کشورها، یعنی آثار و تبعات سالها تبعیض علیه شیعیان بحرینی و سعودی، طرح شده اند. این در حالی است که حسنی مبارک، رئیس جمهور مصر می کوشد تا با فضاسازی فرقه گرایی، به ادامه حکومت خود مشروعیت ببخشد." او می گوید این رهبران عرب همچنین از روی کار آمدن یک رئیس جمهور ایرانی که نسبت به تلاشهای آمریکا برای تنش زدایی با ایران، پذیرا تر از آقای احمدی نژاد باشد بیمناک اند.
عادی سازی روابط بین ایران و آمریکا، تمام امتیازات اقتصادی، نظامی و دیپلماتیکی که توسط غرب به این کشورها داده شده تا در مقابل آنچه که ادعا می شود "توسعه طلبی ایران" است، بایستند را نیز بلا جهت می کند.
موقعیت بسیاری از سران عرب بیش از هر زمان دیگری به این وضعیت دو قطبی سیاسی در منطقه پیوند خورده است و به گفته آقای امیری "تداوم این شرایط دو قطبی که آنها تا این اندازه بدان محتاج اند، با ابقای آقای احمدی نژاد در کرسی ریاست جمهوری ایران تضمین خواهد شد."
به همین دلیل، آنها امیدوارند آقای احمدی نژاد در انتخابات خرداد ماه ایران پیروز میدان باشد.
نوشته شده توسط در 10:15 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

اندر احوال اخراجیها!!!

از بارون عصر بیست فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی های دو در حال نمایش بود . از اینکه کارگردان آدمهای شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون هشتادوهشت کرده، ناراحت شدم . دوست نداشتم چهره تحریف شده ی آرمانگراهای دهه شصت، مضحکه مردم بشه . اما به هر حال اتفاقیست که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زود جوش و دیر پز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری هاشون رو نشون می دن .یه روز جلوی دانشگاه یه روز سر چهار راه حالا هم رو پرده سینما .

....نه پسرم جنگ این نبود . این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر پنجاه جبهه می رسیدن استحاله می شدن دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن . پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می پره .

پسرم دنیای ذهنی کار گردان به اندازه شخصیت های فیلمشه  او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله . نجبا و عقلا هم یا دکتر های هالو هفت شنبه هستند یا هواپیما رباهای منافق .

پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم این تلخ ترین خنده ی یه نسل سر خورده س .

پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله ب

گیری که مجبور شی با این شیرین کاری ها دلشونو به دست بیاری .همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم زیر بارونی که خنده های تهرون هشتاد و هشت رو خیس کرده بود .

نوشته شده توسط در 17:44 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388

نماینده نابغه مجلس!!!

ایشان رییس فراکسیون نسوان مجلس 
بوده و کلمات قصار زیادی دارند که همه حکایت از نبوغ و سواد فراوانشان دارد




فروردین 87
کارگزاران نوشت: فاطمه آلیا عضو فراکسیون اصولگرایان در نطق پیش از دستور خود سالروز ورود کشتی حضرت نوح به خشکی را تبریک گفت. گرامی‌داشت این روز از سوی آلیا در حالی که در هیچ تقویمی ثبت نشده است تعجب برخی از نمایندگان را برانگیخت
شخصا سالگرد تبعید حضرت آدم و همسرشان را به خانم آلیا تسلیت عرض میکنم!

بهمن 86
سرمايه :فاطمه آليا از نامگذاري خياباني در پايتخت كشور اسلامي به نام «سيمون دوبوار»، مروج فرهنگ فمينيست انتقاد كرد.فاطمه آليا در گفت‌وگوي خود با ايسنا گفته بود: «در شهر تهران پيشنهاد مي‌شود نام خيابان «سيمون دوبوار» در غرب تهران به نام زنان شهيد يا به نام اولين شهيد زن در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي (فاطمه اميني) نامگذاري شود. .
اما نام خياباني كه به گفته آليا در غرب تهران به نام سيمون دوبوار نامگذاري شد، سيمون بوليوار است.در دور دوم شوراي شهر تهران بود كه به منظور توسعه و گسترش روابط ديپلماتيك ايران و ونزوئلا مقرر شد تا نام يكي از خيابان‌هاي شهر تهران به نام سيمون بوليوار مبارز سياسي اين كشور نامگذاري شود
سیمون بولیوار مبارز مرد ونزویلیایی است در حالیکه سیمون دوبوار نویسنده فرانسوی و معشوقه زان پل سارتر بود

اسفند 86
هفته نامه انصار حزب ا... در شماره اخير خود، به سراغ تعدادي از چهره هاي سياسي رفته و از آنها خواسته است مرد سال 86 را معرفي كنند.
فاطمه آليا،نماينده اصولگراي مجلس هفتم و يكي از مصاحبه شوندگان نيز به اين نشريه گفته است: من در چند كشوري كه سفر كردم مي گفتند اگر در سطح بين المللي رفراندوم برگزار شود، محبوب ترين مرد سال دكتر احمدي نژاد خواهد بود كه اين جمله خيلي براي ما مسرت بخش بود

آبان 87
چه كساني به كردان راي مثبت دادند؟
کردان با ذکر این نکته که به تنهایی از خود دفاع خواهد کرد، از آنها تشکر کرد. این چهار نفر عبارت بودند از محسن کوهکن، سید کاظم دلخوش، فاطمه آلیا و عفت شریعتی.اطلاعات خبرنگار ما حاکی وجود از آرای مثبت حامیان کردان در میان نمایندگانی از گیلان ،ایلام و آذربایجان غربی است.
نوشته شده توسط در 17:51 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388

حاج سلمان خدادادي نماینده هوسران!!


Haj Salman (Timcheh)1


 

حاج سلمان خدادادي كه از مجلس هفتم به بعد ناگهان تبديل به دكتر خدادادي شد از سال 75 تا كنون به طور مستمر نماينده بناب و ملكان در مجلس شوراي اسلامي بوده است.

 و كه متولد 1341 است در دهه 60 فرمانده سپاه ملكان بود در زمان وزارت اطلاعات آقای فلاحيان به عنوان معاون مديركل و مديركل اطلاعات در استانهاي آذربايجان شرقي و اردبيل منصوب شد و در انتخابات مجلس پنجم از حوزه بناب و ملكان وارد مجلس شد.

او در روز اول خرداد ۸۷ همزمان با پايان عمر مجلس هفتم از سوي دادگاهي در تهران احضار و پس از بازپرسي به اتهام ‏فساد اخلاقي و ارتباط نامشروع بازداشت شد.

 قرار بازداشت او پس از مواجهه حضوري با دو زن كه از او شكايت كرده بودند ‏صادر شد. اما در 7 خرداد با وثيقه 150 ميليوني آزاد و بلافاصله در مجلس حاضر شد و سوگند نمايندگي خورد.

اما موضوع شكايتها چيست؟ 

حاج سلمان دو شاكي دارد.

 شاكي اول خانمي است كه در دفتر او مشغول به كار بوده. گويا در يكي از روزهاي ماه رمضان نماينده اصولگراي مجلس با منشي خود تماس گرفته و از او مي خواهد با توجه به اينكه براي افطار مهمان دارد براي كمك به او تا پس از افطار در دفتر بماند.

 زمان افطار مي شود و خبري از مهمان نمي شود. ناگهان زن تنها، حاج سلمان را با لباس زير در مقابل خود مي بيند و قبل از آنكه بتواند فرار كند خدادادي به او تجاوز كرده و پس از تهديد و ترساندن رهايش مي كند. زن بينوا تصميم به شكايت مي گيرد.


شاكي ديگر دختر ۲۲ ساله اي است كه مدتي پيش براي ملاقات با نماينده تبريز در محل ملاقاتهاي عمومي مجلس حاضر مي شود. اما به دليل آنكه هيچ كدام از نمايندگان تبريز در آن موقع در مجلس نبوده اند دختر جوان به خدادادي كه نماينده يكي از شهرهاي آذربايجان شرقي است مراجعه كرده و نامه خود را به او مي دهد تا به دست يكي از نمايندگان تبريز رسانده شود. 

خدادادي كه در دفتر خود تنها بوده پس از چند شوخي زننده و اشاره به زيبائي دختر شروع به ناز و نوازش او مي كند. دختر جوان كه جا خورده ناگهان خود را در آغوش حاج سلمان مي بيند و در حاليكه به شدت عصبي و پريشان شده از اتاق او فرار مي كند.

 تصادفا دختر ۲۲ ساله در سرسراي مجلس با سر و رويي پريشان با فاطمه رهبر نماينده تهران در مجلس هفتم روبرو شده و ماجرا را براي او شرح مي دهد و با نظر او به حراست مجلس مراجعه كرده و موضوع را مطرح مي كند. اين دختر جوان هم اكنون هم با حمايت جدي فاطمه رهبر پيگير پرونده است.

اعتبارنامه خدادادي با مخالفت فاطمه آليا به كميسيون تحقيق ارسال اما نهايتا با تاييد نمايندگان تصويب شد.

 به نظر مي رسد او با استفاده از ظرفيتهاي قانوني پيش بيني شده در لايحه حمايت خانواده از اين پس با مشكلات كمتري براي ارضاي خود روبرو خوا هد بود!


نوشته شده توسط در 10:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اردیبهشت 1388

صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه ابراز عشق ...

راه غير تكراري ابراز عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.
››


قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.


نوشته شده توسط در 16:57 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388

درگیری رجال سیاسی!!!



نمونه هایی از درگیری رجال سیاسی در پارلمان كشور های مختلف


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Mexico


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Turkey


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Russia


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

South Korea


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

South Korea


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

South Korea


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Italy


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

India


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Taiwan


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Taiwan


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Somalia


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

Ukraine


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


Ukraine

نوشته شده توسط در 10:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

اسکناس مچاله!!!

 

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک چک پول یکصد هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟

دست همه حاضرین بالا رفت.

سخنران گفت: بسیار خوب، من این چک پول را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگا ه های متعجب، چک پول را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این چک پول را داشته باشد؟

و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.

این بارمرد، چک پول مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد چک پول را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این چک پول شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر چک پول در آوردم، از ارزش چک پول چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.

و ادامه داد: در زندگی واقعی هم همین طور است، ما در بسیاری موارد با تصمیمــاتی که می گیریم یا با مشکلاتی که روبرو می شویم، خم می شویم، مچالــه می شویم، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم، ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده است هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند، آدم با ارزشی هستیم.

نوشته شده توسط در 22:9 |  لینک ثابت   •