تبليغاتX
تیمچه نوید الدوله

شنبه سی ام آذر 1387

خطرناک تر از بن لادن , بیت الله محسود!

مردی خطرناک‌تر از بن‌لادن !!

Beitolah Mahsoud (Timcheh) 1

 

تربیت شده دست سازمانهای جاسوسی آمریکا و موساد  


او خطرناک‌ترین فراری پاکستان است. تاکنون هیچ عکس یا تصویری از چهره واقعی وی در رسانه‌های مختلف جهان و حتی پاکستان منتشر نشده است، از همین رو حتی اگر هم به طور عادی در خیابان‌های پاکستان رفت و آمد کند، احتمال شناسایی وی توسط مردم یا نیروهای دولتی بسیار سخت به نظر می‌رسد و بعید است.

به گزارش شيعه آنلاين، نام او «بیت‌الله محسود» است و درحال حاضر ریاست جنبش طالبان پاکستان را برعهده دارد. وی در مناطق قبایل‌نشین مرزی پاکستان و افغانستان به سر می‌برد.

وی با هدف اینکه شناسایی نشود، هیچگاه سعی نکرده که مصاحبه‌ای با مطبوعات یا رسانه‌های خبری داشته باشد و هیچگاه برای معروف کردن خودش تلاش نکرده است.

نزدیکان وی و معدود کسانی که او را می‌شناسند می‌گویند محسود همواره از باب احتیاط چهره خود را با پارچه‌ای مانند روسری می‌پوشاند.
گفته می‌شود تنها باری که چهره او را خبرنگاران دیدند هنگامی بود که ماه می گذشته تنها 20 خبرنگار به منطقه‌ای در جنوب وزیرستان دعوت شدند تا در اولین کنفرانس خبری وی شرکت کنند و آن را پوشش خبری بدهند، اما پیش از ورود خبرنگاران به سالن کنفرانس خبری به شدت مورد بازرسی بدنی قرار گرفتند تا مبادا دوربین یا وسیله دیگری برای عکس گرفتن به همراه خود داشته باشند.
بیت‌الله محسود در سال 1971 متولد شد و درحال حاضر نه تنها خطری برای پاکستان به شمار می‌رود، بلکه گفته می‌شود بیشتر دستگاه‌ها و سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی جهان از وی در هراسند، زیرا او دایره مبارزات خود را به پاکستان محدود نکرده و معتقد است که باید در هر نقطه‌ای از جهان با کفار به مبارزه پرداخت. نزدیکان او وی را فردی بسیار باهوش و توانا معرفی می‌کنند و می‌گویند او ذاتاً فردی سیاستمدار و فعال است، برای مثال او اولین فردی بود که در پاکستان اصطلاح «جهاد دفاعی» را مورد استفاده قرار داد و با استفاده از آن توانست جوانان اصولگرای پاکستانی را به خود جذب و آنها ار علیه نفوذ عرب و به ویژه ایالات متحده آمریکا بسیج کند.
دشمنان وی او را یک پاکستانی نمی‌دانند، بلکه می‌گویند او جاسوس هندی ـ آمریکایی است که با هدف بی‌ثبات کردن پاکستان به این کشور آمده و جنبش طالبان این کشور را تشکیل داده است.
اما هواداران محسود تلاش وی برای اجرای شریعت اسلامی را عامل اصلی محبوبیت او می‌دانند، به طوری که نیروهای وی با الگوگیری از جنبش طالبان افغانستان، زندگی را برای مردم منطقه شمال پاکستان بسیار محافظه‌کارانه کرده‌اند. اخبار و اطلاعات موجود نشان می‌دهد که محسود در حال حاضر حدود 20 تا 25 هزار نیروی مسلح دارد که به دستور وی حرکت می‌کنند.

Beitolah Mahsoud (Timcheh) 2

 



نزدیکان محسود در مورد خصوصیات ظاهری او می‌گویند: او فردی قد کوتاه با موهای بسیار بلند است و از همسر اولش هیچ فرزندی ندارد، از همین رو چند هفته پیش مجدداً ازدواج کرد. وی زندگی نسبتاً خوبی دارد.

پیش از اعلام موجودیت «جنبش طالبان پاکستان» گروه‌های مسلح زیادی در این کشور فعالیت می‌کردند، اما بیت‌الله توانست با گردهم آوردن رهبران 4 گروه اصلی و بزرگ مسلح، جنبش طالبان پاکستان را تشکیل دهد، از همین رو خود او به عنوان رهبر این جنبش شناخته شد. وی ایالات متحده آمریکا را دشمن شخصی و بزرگ‌ترین دشمن خود و جنبش طالبان پاکستان می‌داند.

با وجود اینکه او سیاست «جهاد دفاعی» را برای گروه خود برگزید اما بارها و بارها تهدید کرده که جهاد را به سرزمین‌های دیگر منتقل خواهد کرد. او تاكنون دستور دهها عمليات تروريستي عليه شيعيان پاكستان را صادر كرده است.

وی از سوی سازمان اطلاعات و امنیت پاکستان به ترور خانم بی‌نظیربوتو، نخست وزیز سابق پاکستان متهم است. این سازمان همچنین او را به ارتباط مستقیم و همکاری با شبکه تروریستی القاعده متهم کرده است. بیت‌الله همچنین به فراری دادن اسامه بن‌لادن، رهبر شبکه القاعده از منطقه تورابورا به مناطق کوهستانی پاکستان پس از حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001 میلادی متهم است.

با وجود اینکه بیت‌الله محسود از سال 2001 فعالیت رسمی خود را آغاز کرد اما نام او پس از کشته شدن «عبدالله محسود» فرمانده نظامی جنبش طالبان پاکستان به دست نیروهای امنیتی، سرزبان‌ها افتاد.
روزنامه خورشيد در ادامه اين گزارش نوشت، اولین بار که نام او سرزبان‌ها افتاد، در پرونده ربوده شدن دو مهندس چینی در پاکستان در سال 2006 بود که گفته می‌شود مسئولیت مستقیم آن عملیات برعهده او بوده است.
نیروهای بیت‌الله محسود عملیات‌های بسیار سنگینی علیه نیروهای ارتش پاکستان انجام می‌دهند. مهم‌ترین عملیات آنان حدود 3 ماه پیش انجام شد که درآن یک خودروی بزرگ بمب‌گذاری شده توسط یک انتحاری وارد یک پادگان آموزشی ارتش پاکستان شد که درآن عملیات دست کم 250 افسر و سرباز ارتش پاکستان کشته و بیش از 200 تن دیگر زخمی شدند.
کارشناسان استراتژی و بین‌المللی معتقدند بیت‌الله محسود درحال حاضر به فردی خطرناک‌تر از اسامه بن‌لادن تبدیل شده است و می‌تواند هرنقطه‌ای از جهان را که بخواهد مورد هدف و تهدید قرار دهد.

منبع:شیعه آنلاین

نوشته شده توسط در 17:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387

آمریکایی و ماهیگیر مکزیکی!!

يك تاجر آمريكايى نزديك يك روستاى مكزيكى ايستاده بود كه يك قايق كوچك ماهيگيرى از بغلش رد شد كه توش چند تا ماهى بود!


از مكزيكى پرسيد: چقدر طول كشيد كه اين چند تارو بگيرى؟
مكزيكى: مدت خيلى كمى !


آمريكايى: پس چرا بيشتر صبر نكردى تا بيشتر ماهى گيرت بياد؟
مكزيكى: چون همين تعداد هم براى سير كردن خانواده‌ام كافيه !


آمريكايى: اما بقيه وقتت رو چيكار ميكنى؟
مكزيكى: تا ديروقت ميخوابم! يك كم ماهيگيرى ميكنم!با بچه‌هام بازى ميكنم! با زنم خوش ميگذرونم! بعد ميرم تو دهكده مىچرخم! با دوستام شروع ميكنيم به گيتار زدن و خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با اين نوع زندگى !


آمريكايى: من توي هاروارد درس خوندم و ميتونم كمكت كنم! تو بايد بيشتر ماهيگيرى بكنى! اونوقت ميتونى با پولش يك قايق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قايق ديگه هم بعدا اضافه ميكنى! اونوقت يك عالمه قايق براى ماهيگيرى دارى !
مكزيكى: خب! بعدش چى؟


آمريكايى: بجاى اينكه ماهى‌هارو به واسطه بفروشى اونارو مستقيما به مشترىها ميدى و براى خودت كار و بار درست ميكنى... بعدش كارخونه راه ميندازى و به توليداتش نظارت ميكنى... اين دهكده كوچيك رو هم ترك ميكنى و ميرى مكزيكو سيتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نيويورك... اونجاس كه دست به كارهاى مهمتر هم ميزنى ...


مكزيكى: اما آقا! اينكار چقدر طول ميكشه؟
آمريكايى: پانزده تا بيست سال !


مكزيكى: اما بعدش چى آقا؟
آمريكايى: بهترين قسمت همينه! موقع مناسب كه گير اومد، ميرى و سهام شركتت رو به قيمت خيلى بالا ميفروشى! اينكار ميليونها دلار برات عايدى داره !


مكزيكى: ميليونها دلار؟؟؟ خب بعدش چى؟
آمريكايى: اونوقت بازنشسته ميشى! ميرى به يك دهكده ساحلى كوچيك! جايى كه ميتونى تا ديروقت بخوابى! يك كم ماهيگيرى كنى! با بچه هات بازى كنى !
با زنت خوش باشى! برى دهكده و تا ديروقت با دوستات گيتار بزنى

 

نوشته شده توسط در 14:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387

بدقولی و ...!!!

حکایت مهندس ژاپنی که به خاطر بدقولی خودکشی کرد

 

ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده. البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحب اش بده.
 روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده. تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می کنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
 روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟ این ساختمان فقط نصب پریز و برق و نظافت اش مونده بود ...
به دوستان ژاپنی به تعجب می گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه می کردند می گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد ...

نوشته شده توسط در 20:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم آذر 1387

سخنی از هگل


 

در زير هر وجب از خاک ایران، مردی در خون خود خفته است تا از موجودیت این سرزمین پاسداری شود.

 

فلسفه تاریخ هگل

نوشته شده توسط در 18:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم آذر 1387

مرتضی مطهری و فردوسی شهیر

صحبت از مرتضي مطهري (هم انديش علي شريعتي) شد، بد نديدم اين مطلب رو بفرستم، شايد روشنگر ديدگاه‌هاي ايشان نسبت به ايران و فرهنگ ايراني باشد. خودتان قضاوت كنيد.:

 

 

 

 

مطهري : فردوسي مردي زيانكار بود.زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني‌، برگشت‌ از تعاليم‌ قرآن‌ است‌.

اینهمه‌ سر و صدا برای‌ عظمت‌ فردوسی‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجیان‌ از تمام‌ کشورها برای‌ احیاءِ شاهنامه‌، و تجلیل‌ و تکریم‌ از این‌ مرد خاسر زیان‌ بردۀ تهیدست‌ برای‌ چیست‌؟! برای‌ آنست‌ که‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ که‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سی‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دینارهای‌ سلطان‌ محمود غزنوی‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامۀ افسانه‌ای‌ را گرد آورده‌ است‌.

 پايگاه علوم و معارف اسلام.قسمتهايي از كتاب نورملكوت قرآن - تاليف آيت الله مطهري/ جلد چهارم / قسمت ششم  كه شامل مجموعه نظرات آيت الله مطهري در باره موارد ذيل ميباشد:

  1-زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني.

2-فردوسي گرايي

3-تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌،

 

زنده‌ كردن‌ لغات‌ فارسي‌ باستاني‌، برگشت‌ از تعاليم‌ قرآن‌ است‌

.....باري‌! اين‌ همه‌ سر و صدا و هياهو و غوغائي‌ كه‌ عليه‌ عرب‌ و حملۀ عرب‌ به‌ ايران‌ و تهمت‌ها و افتراءهائي‌ كه‌ بسته‌اند و مي‌بندند، راجع‌ به‌ عرب‌ نيست‌؛ راجع‌ به‌ اسلام‌ است‌. اينها قدرت‌ ندارند علناً به‌ اسلام‌ و قرآن‌ و رسول‌ خدا جسارت‌ كنند، در پوشش‌ عنوان‌ عرب‌ حمله‌ مي‌كنند.

فرهنگ‌ ادبيّات‌ ايران‌ در زمان‌ استعمار پهلوي‌، در قالب‌ حفظ‌ آثار ملّي‌، با برانداختن‌ لغات‌ عربي‌ در هالۀ لغات‌ خارجي‌ مستقيماً بر نابودي‌ روح‌ اسلام‌ ميكوشيد. اينك‌ نيز در همان‌ خطّ و مرز در تلاش‌ است‌.

زبان‌ پهلوي‌ و لغات‌ نامأنوس‌ را بر شيوۀ أحمد كسروي‌ كه‌ خود نيز از اين‌ زمره‌ بود، از لابلاي‌ لغات‌ و كتب‌ متروكه‌ بيرون‌ كشيده‌ و بجاي‌ الفاظ‌ شيرين‌ و روان‌ و مأنوس‌ عربي‌ كه‌ فعلاً در زبان‌ فارسي‌ جاي‌ گرفته‌ و ملاحت‌ عجيبي‌ بدان‌ بخشيده‌ است‌ ميگذارند.

در زمان‌ رضاخان‌ و پسرش‌ محمّد رضا پهلوي‌، در دربار، انجمن‌ و


 

ص 142

مؤسّسه‌اي‌ بود براي‌ اين‌ امور كه‌ با وزارت‌ معارف‌ و فرهنگ‌ رابطه‌ داشت‌؛ و براي‌ از بين‌ بردن‌ لغات‌ عربي‌ و فرهنگ‌ اسلام‌ نهايت‌ سعي‌ و كوشش‌ را داشتند. و در ادارۀ فرهنگستاني‌ كه‌ پشت‌ مدرسۀ سپهسالار بود، براي‌ اين‌ موضوع‌ مال‌هاي‌ ملّت‌ بيچاره‌ را مي‌خوردند و مي‌بردند.

نام‌ مسجد را دمرگاه‌، و قبرستان‌ را گورستان‌، و اجتماع‌ را گردهمائي‌، و جمعه‌ را آدينه‌، و وسائل‌ ارتباط‌ جمعي‌ را رسانه‌هاي‌ گروهي‌، و خصوصاً و مخصوصاً را ويژه‌، و جمع‌ و تفريق‌ و ضرب‌ و تقسيم‌ را افزايش‌ و كاهش‌ و زدن‌ و بخش‌، نهادند؛ و همچنين‌ سائر اصطلاحات‌ رياضي‌ را، بطوريكه‌ بعضي‌ اوقات‌ خود معلّمان‌ گيج‌ مي‌شدند و در اداي‌ مقصود فرو مي‌ماندند. اينها همه‌ براي‌ دور كردن‌ مردم‌ از لغات‌ قرآن‌ است‌. براي‌ قطع‌ رابطه‌ و بريدن‌ با نهج‌ البلاغه‌ است‌. براي‌ عدم‌ آشنائي‌ مردم‌ به‌ جمعه‌ و جماعت‌ است‌. براي‌ بي‌خبر داشتن‌ ايشان‌ از اين‌ معارف‌ اصيل‌ است‌[156]


 

ص 143

برداشتن‌ «طاء» از كلمات‌ و بجاي‌ آن‌ «تاء» نهادن‌، مانند تبديل‌ كتابت‌ لفظ‌ طهران‌ به‌ تهران‌ روي‌ همين‌ زمينه‌ است‌؛ و همچنين‌ دربارۀ سائر حروف‌ عربي‌ مثل‌ ظ‌ و ص‌ و ض‌ و ع‌ و غ‌ و ث‌ و ذ.


 

ص 144

اگر تدريس‌ زبان‌ عربي‌ از دوران‌ طفوليّت‌ با كمال‌ آساني‌ و سادگي‌، جزءِ برنامۀ اطفال‌ باشد و همينطور بتدريج‌ پيش‌ آيد، در دوران‌ دانشگاه‌ جوانان‌ ما بخوبي‌ از عهدۀ خواندن‌ و نوشتن‌ و تكلّم‌ آن‌ بر مي‌آيند؛ و مراجعه‌ به‌ فرهنگ‌ عظيم‌ تاريخ‌ و حديث‌ و فقه‌ و تفسير مي‌نمايند و سرشار از عرفان‌ ميگردند.

امّا بر عكس‌ زبان‌ عربي‌ را در دوره‌هاي‌ بالا قرارداده‌اند، آنهم‌ با اسلوبي‌ غير صحيح‌ و مشكل‌ كه‌ نه‌ معلّم‌ مي‌فهمد نه‌ شاگرد. بالاخصّ ميخواهند شاگردان‌ را خسته‌ و زده‌ كنند. آنوقت‌ براي‌ رياضيّات‌ از جبر و حساب‌ استدلالي‌ و فيزيك‌ و شيمي‌ در نمرۀ امتحاني‌ ضريب‌ ميگذارند؛ و براي‌ عربي‌ نه‌ تنها ضريب‌ نمي‌گذارند، آنقدر آنرا بدون‌ اهمّيّت‌ و در درجۀ پست‌ ميگذارند كه‌ وجود و عدمش‌ مساوي‌ مي‌باشد.

بالنّتيجه‌ جوان‌ دانشگاهي‌ كه‌ قرآن‌ نمي‌تواند بخواند بجاي‌ خود، اصلاً نوشتن‌ را بلد نيست‌؛ و در نامه‌ براي‌ پدرش‌ از آمريكا مي‌نويسد: من‌ طَب كرده‌ام‌(تب‌).

روابط‌ جوانان‌ را از علم‌ و قرآن‌ بريدند؛ و در سنّ كودكي‌ براي‌ تحصيل‌ به‌ خارج‌، يعني‌ كشور كفر فرستادند. طفلي‌ كه‌ هنوز بايد در دامان‌ مادر پرورش‌ يابد، و سخن‌ گفتن‌ به‌ پارسي‌ و مخارج‌ و لهجۀ حروف‌ آنرا خوب‌ ياد نگرفته‌ است‌، به‌ او زبان‌ انگليسي‌ ياد دادند؛ و بدين‌ كار غلط‌ مباهات‌ هم‌ مينمودند.

يكروز جواني‌ زيبا در مسجد قائم‌ بنزد من‌ آمد و از مسائل‌ نماز و وضوء و غسل‌ و تيمّم‌ مي‌خواست‌ بپرسد. اين‌ جوان‌ حرف‌ زدن‌ را بلد نبود، و مثل‌ خارجيهائي‌ كه‌ بخواهند فارسي‌ سخن‌ گويند، شُل‌ و بي‌مزه‌ حرف‌ مي‌زد.

ميگفت‌: من‌ دكتر شده‌ام‌؛ از كودكي‌ مرا به‌ خارج‌ فرستاده‌اند، حالا برگشته‌ام‌. در اسلام‌ تحقيقات‌ كرده‌ام‌ و آنرا دين‌ صحيح‌ دانسته‌ام‌، و اينك‌ ميخواهم‌ مسائل‌ خود را ياد بگيرم‌.


 

ص 145

خوب‌ توجّه‌ داريد مطلب‌ از چه‌ قرار است‌؟!

فردوسي گرايي:

اينهمه‌ سر و صدا براي‌ عظمت‌ فردوسي‌، و جشنواره‌ و هزاره‌ و ساختن‌ مقبره‌، و دعوت‌ خارجيان‌ از تمام‌ كشورها براي‌ احياءِ شاهنامه‌، و تجليل‌ و تكريم‌ از اين‌ مرد خاسر زيان‌ بردۀ تهيدست‌ براي‌ چيست‌؟!

براي‌ آنست‌ كه‌ در برابر لغت‌ قرآن‌ و زبان‌ عرب‌ كه‌ زبان‌ اسلام‌ و زبان‌ رسول‌ الله‌ است‌، سي‌سال‌ عمر خود را به‌ عشق‌ دينارهاي‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ به‌ باد داده‌ و شاهنامۀ افسانه‌اي‌ را گرد آورده‌ است‌.

نزول‌ سورۀ تكاثر، براي‌ از بين‌ بردن‌ افتخار به‌ موهومات‌ ملّي‌گرائي‌ است‌.

قرآن‌ فاتحۀ مباهات‌ و فخريّۀ به‌ استخوانهاي‌ پوسيدۀ نياكان‌ را خوانده‌ است‌؛ و با نزول‌ سورۀأَلْهَيٰكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّي‌' زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ[157] ديگر كدام‌ مرد عاقلي‌ است‌ كه‌ به‌ اوهام‌ و موهومات‌ بگرود، و به‌ نام‌ و اعتبار پدران‌ مرده‌ و

ص 146

عظام‌ پوسيدۀ آنها در ميان‌ قبرها خوشدل‌ گردد؟ او با گامهاي‌ قويم‌ خويشتن‌ خود در راه‌ افتخار و شرف‌ ميكوشد.

تبليغات‌ براي‌ فردوسي‌ و شاهنامه‌، تبليغات‌ عليه‌ اسلام‌ است‌.

فردوسي‌ با شاهنامۀ افسانه‌اي‌ خود كه‌ كتاب‌ شعر (يعني‌ تخيّلات‌ و پندارهاي‌ شاعرانه‌) است‌ خواست‌ باطلي‌ را در مقابل‌ قرآن‌ عَلم‌ كند؛ و موهومي‌ را در برابر يقين‌ بر سر پا دارد. خداوند وي‌ را به‌ جزاي‌ خودش‌ در دنيا رسانيد، و از عاقبتش‌ در آخرت‌ خبر نداريم‌. خودش‌ مي‌گويد:

بسي‌ رنج‌ بردم‌ در اين‌ سال‌ سي        ‌ عجم‌ زنده‌ كردم‌ بدين‌ پارسي‌

چو از دست‌ دادند گنج‌                         مرانبد حاصلي‌ دسترنج‌ مرا

ما در زمان‌ خود هر كس‌ را ديديم‌ كه‌ خواست‌ عجم‌ را در برابر اسلام‌ عَلم‌ كند، و لغت‌ پارسي‌ را در برابر قرآن‌ بنهد، با ذلّت‌ و مسكنتي‌ عجيب‌ جان‌ داده‌ است‌. فَاعْتَبِرُوا يَـٰٓأُولِي‌ الابْصَـٰرِ!

كلامي از علي دشتي

درست‌ بخاطر دارم‌ در حدود سي‌ سال‌ قبل‌ مجلّه‌اي‌ از مجلاّت‌ «راهنماي‌ كتاب‌» مطالعه‌ مينمودم‌ كه‌ در آن‌ مقاله‌اي‌ از علي‌ دشتي‌ راجع‌ به‌ فردوسي‌ و مقام‌ و منزلت‌ او نوشته‌ بود. در اين‌ مقاله‌ اين‌ مرد با شيطنت‌ مرموزي‌ دشمني‌ خود را با اسلام‌ نشان‌ ميداد.

اين‌ مقاله‌ دربارۀ فردوسي‌ و شاهنامه‌ بود. و بدين‌ قسم‌ مطلب‌ را برداشت‌كرده‌ بود كه‌ ملخّصش‌ را ذكر ميكنيم‌:

بسياري‌ از افراد دربارۀ فردوسي‌ و تدوين‌ شاهنامه‌ سخن‌ گفته‌اند، وليكن‌ من‌ مي‌خواهم‌ در اينجا پرده‌اي‌ را از اين‌ امر براي‌ دانشجويان‌ و اهل‌ اطّلاع‌ بردارم‌. اين‌ مطلب‌ ساليان‌ دراز است‌ كه‌ در ذهن‌ من‌ خلجان‌ دارد، ولي‌ بواسطۀ موانعي‌ نمي‌توانستم‌ ابراز كنم‌؛ و اينك‌ موقع‌ آن‌ رسيده‌ كه‌ آنرا به‌ جوانان‌ و محصّلين‌ و ارباب‌ فضل‌ تقديم‌ دارم‌.

و آن‌ نكته‌ اينست‌ كه‌: كشور ايران‌ در ازمنۀ متماديه‌ مورد حملات‌ و هجوم


 

ص 147

‌ اقوام‌ اجنبي‌ قرار گرفته‌، و ثروت‌ و آباداني‌ و كتابخانه‌ و تمام‌ آثار ملّي‌ آن‌ بباد رفته‌ است‌، همچون‌ فتنۀ مغولان‌ و غيرهم‌؛ ولي‌ هيچيك‌ از اين‌ حملات‌ مانند حملۀ عرب‌ زيانبخش‌ نبود. زيرا آن‌ حملات‌ فقط‌ منوط‌ به‌ امور نظامي‌ بوده‌ و تخريب‌ و غارت‌ و فسادي‌ را كه‌ در پي‌ داشته‌ است‌ پس‌ از مدّتي‌ ترميم‌، و مبدّل‌ به‌ صلاح‌ و آباداني‌ گرديده‌ است‌.

امّا حملۀ عرب‌ توأم‌ با خوي‌ تفاخرجوئي‌، و ديانت‌ و تعليم‌ و تربيت‌ آنها بوده‌؛ و لذا در نفوس‌ مردم‌ جاي‌ گرفته‌ و ريشه‌ دوانيده‌ بود. و معلوم‌ است‌ كه‌ با اصلاح‌ و آباداني‌ خارجي‌ نميتوان‌ نفوس‌ و قلوب‌ را اصلاح‌ نمود.

اين‌ ببود تا فردوسي‌ با تدوين‌ شاهنامۀ خود در مقابل‌ عرب‌، نشان‌ داد كه‌ اصالت‌ و ملّيّت‌ ايراني‌ است‌ كه‌ مي‌تواند در برابر آنها بايستد. او با احياي‌ زبان‌ پارسي‌، و اين‌ كتاب‌ نفيس‌ خود از آثار نياكان‌ و ملّيّت‌ آنها پرده‌ برداشت‌ و ايران‌ و ايراني‌ را زنده‌ و جاويد كرد.

از اينجهت‌ است‌ كه‌ خدمت‌ فردوسي‌ بر اين‌ آب‌ و خاك‌ از همه‌ بيشتر و شايان‌ تقدير و تحسيني‌ است‌ كه‌ احدي‌ از شعراي‌ ما بدين‌ مقدار و پايه‌ نرسيده‌اند. (اين‌ بود ملخّص‌ بيانات‌ ايشان‌ در آن‌ مجلّه‌).

[158]

 

 

 


نوشته شده توسط در 21:22 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم آذر 1387

مرگ رنگها

مــرگ رنگـــــــــها !

 

       آيا تا كنون از خود پرسيده ايم چرا اين همه سياهي و تيرگي وقتي كهقرآن مي گويد :

  « و از نشانه هاي قدرت او ، آفرينش آسمان ها و زمين و اختلاف زبان ها و رنگهاي شماست .

       طبعاً در اين  امور براي دانشوران نشانه هاست .»         (سوره روم آيه 22)

« و آنچه را كه در زمين به رنگهاي گوناگون براي شما پديد آورد ، بي ترديد در اينها براي مردمي كه پند مي گيرند نشانه اي است»                            (سوره نحل آيه 13)

«و اما روسفيدان در رحمت خدا (بهشت) قرار مي گيرند و در آن جاودانند»                                                                            (سوره آل عمران ، آيه 107)

 « .... اما روسياهان (به آنها گفته مي شود) پس از ايمانتان كافر شديد ؟....»                                                                                  (سوره آل عمران ، آيه 106)

چرا اين همه سياهي و تيرگي وقتي كه

- احاديث مي گويد :

« نگاه آغازين اسلام به رنگ سياه يك نگاه منفي است و هرگز آنرا در حالات عادي و زمينه هاي روزمره زندگي  به عنوان يك رنگ برتر بر نمي گزيند حتي آنرا رنگ شيطان و فرعون و نماد طغيان گري ، ستم و تاريكي معرفي مي كند »                                                                                                                                                                           (بحارالانوار جلد 83 ص 248)

« همچنين علامه مجلسي در كتاب حليه المتقين نوشته است «بهترين رنگ در جامة سفيد است . بعد از آن زرد ، بعد از آن سبز ، بعد از آن سرخ نيم رنگ و كبود و عدسي . پوشيدن لباس سياه ، كراهت شديد دارد »                                            ( حليه المتقين – فصل 4 ص 7)

اميرالمؤمنين نيز به يارانش مي فرمود لباس سياه به تن نكنيد كه لباس فرعونيان است . همچنين امام صادق نيز حتي از پوشيدن كفش سياه برحذر مي داشت چرا كه فرمود ، رنگ سياه چشم را كمسو مي كند و غم بار است .

چرا اين همه سياهي و تيرگي وقتي كه

- علم روانشناسي مي گويد :

« لفظ سياه به خاطر دوواج انتهايي آن (اه) ، نوعي حالت افسردگي در فرد ايجاد مي كند ، سياه ، تيره ترين رنگ است و در واقع خود را نفي مي كند . سياه نمايانگر مرض مطلقي است كه در فراسوي آن ، زندگي متوقف مي گردد و لذا بيانگر فكر پوچي و نابودي است . سياه به عنوان نفي كنندة خود، نشانگر ترك علاقه ، تسليم يا انصراف نهايي بوده . سياه به معناي « نه » بوده و نقطة مقابل « بله » ، رنگ سفيد است .

سفيد به صفحه خالي مي ماند كه داستان را بايد بر روي آن نوشت ولي سياه ، نقطه پاياني است كه در فراسوي آن هيچ چيز وجود ندارد » .                                                                                                                                                             (روانشناسي رنگها ، دكتر ماركس لوشِر صفحه 97)

 

 چرا اين همه سياهي و تيرگي وقتي كه حتي

عقل و شواهد نيز مي گويد :

فلسفه مكروه اعلام كردن پوشش سياه ، نظافت نكردن به موقع آن است . زيرا رنگ سياه ، آلودگي را نمايان نمي كند و اسلام كه دين پاكيزگي است ، اين رنگ را مكروه اعلام كرده است . مگر در طبيعت پيرامون خود نمي نگريم كه سراسر رنگ است و حركت و زندگي ؟ مگر ما انسانها قسمتي از اين طبيعت نيستيم پس چرا اين همه ساز مخالف مي زنيم ؟!

 

فرياد و فغان اي دوستان !

ما به كدامين دين ، مكتب ، عقل و مرام معتقديم كه همواره جامة عزا بر تن مي كنيم ؟!!

مگر طبيعتي كه همواره رنگارنگ است(بهارصورتی، تابستان سبز، پاییز رنگارنگ و زمستان سفید) ، بسيار درست تر و بي نقص تر از ما انسانهاي سياه پوش به پيش نمي رود ؟

مگر اساس خلقت بر عشـق بنا نشده ؟ آيا رنگ عشــق ، رنگ عـزاست ؟!!!

چرا اينقـدر نامهربـانـانه ، ديدن رنگ را از چشمان يكديگر ، دريغ مي كنيم ؟!!

چرا نمي آموزيم ؟، چرا نمي شنويم؟ چنين فرياد عشق و بخششي را كه طبيعت با فراواني رنگهايش به ما ارزاني مي دهد ؟!

چـشم هــا را بـايـد شست                   جــور ديگــر بـايـد ديـد

بيائيد اين بار،گناه و ثواب را حقيقي تر معنا كنيم . جهاني تر بنگريم و بدانيم كه عمل نكردن به حقايق ، بزرگ ترين گناه و ظلم به هستي است (كه ما نيز جزئي از آنيم) . و این حقیقتی بس بزرگ است که اگر خدا می خواست که ما افسرده و تیره باشیم ،به زمین رنگ دیگری می زد نه آن رنگ سبز زنده را که جامة شادی ولذت است!

بدانيم و آگاه باشيم كه انجام عملهاي مثبت كوچك اما جمعي ، نسبت به حرفهاي بزرگ ، تأثير مطلوب تر و ماندگارتري
مي تواند داشته باشد !  چرا كه ايمان حقيقي هم اقرار به زبان است و هم عمل به اعضاء .

 بيائيد از خودمان شروع کنیم .

. آیا نیکو ترآن نیست که با پوشش متين اما رنگارنگ ، نشاط از دسته رفته مان را به يكديگر هديــه كنيم ؟!

. آیا اگر به جای همـه سیاه پوش ، همـه رنگین پوش شویم ، خللی در فلسفه حجـاب و عفت پیش می آیـد؟؟!

براستي چطور معتقديم كه قرآن از چگونگي رابطه ما با معشوقمان سخن مي گويد امااینگونه با لباس عزا دراین محافل عاشقانه ، حاضر مي شويم ؟!!!!! . . .                                                                                                                                        آيا عمل ناآگاهانة ما نيست كه نوپايان گذر كرده از چنین محافلی  را؛ مي گريزاند ؟!

آیا نیکوتر آن نیست که با عمل نیکو؛ دعوت کننده اعمال نیکوتر آینده باشیم به جای امر به معروف های بی حاصل؟!

                         « خورشید؛ نور و گرمایش را به گیاهانی ارزانی می کند که سر از خاک بر آورده اند» »

 

پس بيائيد از همين لحظه ، از همين جا ، در سال نوآوری وشکوفایی، آغاز كنيم عمل به باورهایمان  را و در اين قدم ، هم آغازي با ضيافت رنگارنگ پائيز را بي حكمت ندانيم تا اين بار دست در دست برگـهاي رنگـارنگش ، سرود عشق را صميمانه همراهي كنيم .                                     

                                                                                           

 

 دست ما کمک زدست شما میکند طلب    

نوشته : ن . ه

نوشته شده توسط در 13:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آذر 1387

گرمسار!

گرمسار چگونه جايي است؟

 

نوشته شده توسط در 9:39 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم آذر 1387

با خواهر شیرازی اوباما بیشتر آشنا شوید!





روزنامه دیلی تلگراف چاپ لندن در گزارشی به معرفی «والری جارت»، مشاور نزدیک اوباما که به تازگی به عنوان یکی از اعضای تیم انتقال قدرت وی در کاخ سفید منصوب شده است، پرداخت.

به گزارش عصر ایران، این روزنامه نوشت: "«والری جارت»، دوست نزدیک و معتمد رییس جمهور جدید آمریکا که به لقب «خواهر بزرگ اوباما» شهرت دارد، هم اکنون در حال رهبری نسل جدیدی از سیاه پوستان پرنفوذ است که برای به دست گرفتن قدرت در واشنگتن آماده می شوند."

اوباما در یکی از اولین انتصابات خود، خانم «جارت» 51 ساله را به عنوان یکی از اعضای تیم انتقال قدرت خویش برگزید. این تيم وظیفه نظارت بر بررسي نامزدهاي كابينه و تدارك اولين اقدامات اساسي دولت جديد را برعهده دارد.

این خانم 51 ساله، متولد شهر شیراز در ایران و از دوستان نزدیک خانوادگی اوباماست که برای سال ها بازیگر مهمی در جامعه سیاه پوستان شیکاگو بوده است.

«جارت» در امر تجارت و سرمایه گذاری ملک، دستی بر آتش دارد و 17 سال دوست و مشاور نزدیک اوباما بوده است به نحوی که گفته می شود در زمان صحبت کردن درباره رئیس جمهور جدید آمریکا «احساساتی» می شود و همچنین از او به عنوان «طرف دیگر ذهن اوباما» یاد می کنند.

به علاوه به خاطر نزدیکی بسیار به اوباما، لقب «خواهر بزرگ اوباما» را بر وی نهاده اند.

این خانم به حدی به اوباما نزدیک است که می تواند پیش بینی کند اوباما برای شام چه چیزی را دوست دارد و  شام یک شنبه گذشته را نیز با رییس جمهور جدید صرف کرده است.

خانم «جارت» تجربه ای در مناصب دولتی واشنگتن ندارد اما به عنوان یک رقیب جدی برای احراز پست های کابینه از جمله وزارت مسکن و حمل و نقل یا حتی مشاور ارشد کاخ سفید محسوب می شود.

اطلاعات بیشتر درباره جارت

والری بومن جارت، متولد ۱۹۵۶ میلادی، وکیل آمریکایی مقیم شیکاگو است. پدر وی، جیمز بومن، از اولین پزشکان بیمارستان نمازی شیراز بوده است.  وی خاطراتش از زندگی در ایران را، «خاطراتی بسیار شیرین» توصیف می‌کند.

جارت در سال ۱۹۷۸ در رشته روانشناسی دانشگاه استنفورد موفق به کسب مدرک کارشناسی شد و سپس دکترای خود را در رشته حقوق در سال ۱۹۸۱ از دانشگاه میشیگان دریافت کرد.

برخی نشریات و رسانه های ایالات متحده آمریکا وی را بانفوذترین مشاور باراک اوباما معرفی می‌کنند.جارت دارای دختری به نام لورا است که هم‌اکنون در حال تحصیل در رشته حقوق دانشگاه هاروارد است.

شایان ذکر است تولد در ایران الزاماً به معنای تابعیت ایرانی افراد نیست

نوشته شده توسط در 17:7 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم آذر 1387

حق مسلم یا خطر مسلم؟

هنوز با گذشت 15 سال از تولید اتومبیل پراید در ایران محصول تولیدی دارای

 کیفیت لازم نیست!

حال تصور بفرمایید که این نوع از مدیریت (مدیریت احمدی نژاد و بذرپاش و امثالهم که بدون تجربه کاری در راس امور قرار میگیرند) بخواهد سیستم راکتور اتمی را اداره کند! چه بسا که فاجعه زیست محیطی ایجاد شود!

این را هم در نظر داشته باشید که ما هنوز قادر به پالایش نفت خود  بطور کامل نیستیم و 50% بنزینمان از خارج میاید! ساخت یک پالایشگاه نفت فقط 3 سال طول میکشد!

انرژی هسته ای یک منبع سوخت بسیار گران و بس خطرناک و زیانبار است. اکثریت روشنفکران صلح دوست جهان با کمال میل از این «حق» خود می گذرند و تلاش می کنند تا دولت های خود را وادار به بستن حتا آن تأسیسات اتمی کنند که برای مصارف صلح آمیز و تولید برق به کار می روند. تجربه و تکنیک نشان داده که علاوه بر انرژی های فسیلی مانند نفت می توان از  باد و خورشید برای تولید انرژی استفاده کرد. به ویژه در ایران که از یک سو از منابع نفت و گاز وسیع و از سوی دیگر از روزهای آفتابی و  مناطق وسیع بادخیز برخوردار است، اصرار بر دستیابی بر  انرژی هسته ای معنایی جز بر باد دادن ثروت ملی و در خطر قرار دادن ملت و مملکت ندارد. بخشی از پیامدهای فاجعه بار تشعشات اتمی انفجار چرنوبیل که سخن گفتن از آن در جمهوری اسلامی ممنوع است، گریبان نسلی را گرفت که هنوز به دنیا نیامده بود. کودکان چرنوبیل قربانیان بلندپروازی زمامدارانی هستند که هرگز به مردم نمی اندیشند. 
 

چند ماه دیگر بیست سال از انفجار اتمی چرنوبیل می گذرد. 26 آوریل 1986 بود که بلوک شماره 4 یک نیروگاه اتمی شوروی در نزدیکی شهر چرنوبیل واقع در اوکرایین منفجر شد. نخستین گزارشها به وقوع یک زلزله اشاره داشتند. چندی طول کشید تا جهان دریافت دومین انفجار اتمی بزرگ پس از انفجار مایاک (29 سپتامبر 1957 در روسیه) و یکی از عظیم ترین فجایع محیط زیستی رخ داده است.

دولت شوروی سه روز پس از وقع این انفجار آغاز به تخلیه منطقه نمود و 135 هزار نفر را از محل دور کرد.  در این انفجار 203 نفر زخمی شدند که 31 نفر از آنان جان باختند. بیشتر آنان افراد آتش نشانی، سرباز و امدادگرانی بودند که به کمک شتافته بودند. سازمان ملل شمار کشته شدگان این انفجار را 125 نفر اعلام کرد.

بر  اثر این انفجار بخش وسیعی از مواد رادیوآکتیو آزاد شده به صورت ابرهای رادیوآکتیو به سوی کشورهای اسکاندیناوی و اروپای غربی به حرکت در آمد.  مواد رادیوآکتیو سپس به صورت باران وارد آب و زمین شد و محیط زیست و هم چنین مواد غذایی را یا به صورت مستقیم به شکل سبزی و میوه و یا نامستقیم از طریق شیر و گوشت حیوانات خوراکی شدیدا آلوده کرد. آثار این مواد هنوز در قارچ های استان باواریا در آلمان وجود دارد.

 

در زیر چند عکس از فاجعه چرنوبیل را می بینید که تنها مشتی از نمونه خروار خرابی هایی است که از انفجار اتمی باقی می مانند:

 


 

Chernobyl (Timcheh)1

Chernobyl (Timcheh)2

Chernobyl (Timcheh)3 

Chernobyl (Timcheh)4

 

Chernobyl (Timcheh)5

  

Chernobyl (Timcheh)6

  

Chernobyl (Timcheh)7

 

Chernobyl (Timcheh)8

Chernobyl (Timcheh)9

نوشته شده توسط در 17:36 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم آذر 1387

کودک وشمع...

 

Candle & kid (Timcheh)1

چهار شمع به آرامي مي سوختند
اولين شمع گفت:من صلح هستم هيچ كس نمي تواند مرا هميشه روشن نگاه دارد فكر مي كنم به زودي خاموش شوم و بعد از دقايقي خاموش شد

شمع دوم گفت:من ايمان هستم انگار كسي به من نيازي ندارد براي همين ديگر رغبتي به روشن ماندن ندارم نسيمي وزيدوشمع خاموش شد

شمع سوم با اندوه گفت من عشق هستم توانايي آنرا ندارم كه روشن بمانم مردم مرا فراموش كرده اند و حتي از ياد برده اند كه به نزديكترين كسان خود عشق ورزند و محبت كنند وبي درنگ خاموش شد
كودكي وارد اتاق شد و گفت:شما كه بايد تا آخرين لحظه روشن مي مانديد چرا ديگر نمي سوزيد؟
شمع چهارم گفت:نگران نباش تا من روشن هستم به كمك هم مي توانيم آنهارا روشن كنيم من اميد هستم
كودك خوشحال با شمع اميد بقيه شمع هارا روشن كرد

نوشته شده توسط در 16:45 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم آذر 1387

پیش بینی احمدی نژاد درباره اوباما چه بود؟

 
Ahmadi nejad (Timcheh)1
«بعید می‌دانم اجازه دهند اوباما بیاید و ریس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریكا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می‌كنند و رای مردم تضمین شده نیست».
                                                           Obama(Timcheh)1
 
شهاب نیوز: در حالی که محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور ایران طی ماه‌های گذشته به کرات در مصاحبه‌های خارجی خود تاکید کرده است «نخواهند گذاشت باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا شود»؛ این نامزد سیاهپوست سرانجام با فاصله‌ای بسیار زیاد و بی‌سابقه با جان مک‌کین رقیب جمهوری خواه خود راهی کاخ سفید شد.


بنا بر این گزارش؛ انتخاب باراک اوباما نخستین فرد سیاهپوست به ریاست جمهوری آمریکا در حالی شکل واقعیت به خود گرفته است که محمود احمدی‌نژاد طی ماه‌های گذشته بارها تاکید کرده بود «نمی‌گذارند» او راهی کاخ سفید شود.

نخستین پیش‌گویی آقای احمدی‌نژاد در این زمینه مربوط به مصاحبه با روزنامه ال‌پائیس چاپ اسپانیا در اسفند سال 86 است که گفت: «بعید می‌دانم اجازه دهند اوباما بیاید و ریس جمهور شود. مناسبات قدرت در آمریكا مشخص است. آنها در قدرت بسیار خشن عمل می‌كنند و رای مردم تضمین شده نیست».

احمدی‌نژاد پس از آن مصاحبه به کرات بر «پیش‌بینی» فوق تاکید کرد تا آن جا که اردیبهشت‌ماه امسال طی یک کنفرانس خبری در دهلی‌نو خطاب به خبرنگار انگلیسی گفت: «آیا فكر می‌كنید در آمریكا اجازه می‌دهند كه یك سیاهپوست رییس جمهوری شود؟ فكر نمی‌كنم كه اجازه دهند، اوباما رییس جمهور شود . انتخابات در آمریكا بطور طبیعی به سمتی خاص هدایت می‌شود».

این «پیش بینی» که بازتاب قابل توجهی در رسانه‌های خارجی یافت به قدری در محافل داخلی سر و صدا کرد که یکی از مقامات کلیدی دولت نهم در گفتگویی با یک رسانه داخلی یادآور شد: دکتر احمدی‌نژاد معتقد است که نمی‌گذارند اوباما رئیس‌جمهور شود. او البته دلایل این پیش‌بینی خود را به ما نگفته اما تاکید می‌کند که اجازه نخواهند داد باراک اوباما رئیس‌جمهور آمریکا شود... (نقل به مضمون)

خبرنگار شهاب‌نیوز می‌افزاید: البته آقای احمدی‌نژاد علاوه بر پیش‌گویی فوق، ده‌ها پیش‌بینی دیگر هم داشته است که برخی از آن‌ها «درست» و برخی از آن‌ها «غلط» از آب درآمده‌اند. مثلاً وی درباره قیمت نفت در بیست و پنجم تیرماه امسال تاکید کرد «قیمت نفت دیگر به پایین تر از 100 دلار نخواهد رسید، چون عواملی که دست اندرکار بازار نفت هستند، به راحتی نمی توانند چنین اقدامی را انجام دهند و چنین کاری موجب دگرگونی مناسبات اقتصادی جهان خواهد شد». با این حال، کمتر از سه ماه بعد قیمت نفت حدود 50 درصد کاهش یافت و به زیر 65 دلار رسید. یا این که در سخنرانی‌های سال گذشته خود تاکید کرد پرونده هسته‌ای ایران خاتمه یافته و مختومه شده است، اما پس از آن، دو قطعنامه غیرمنصفانه تحریم توسط شورای امنیت سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی صادر شد.
نوشته شده توسط در 10:42 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم آذر 1387

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی

کشفی مهم در مورد داستان حضرت موسی

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)
منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .

 image001.gif

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

image002.jpg

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان)

همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

image003.jpg 

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت . کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد . " روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

‏ ﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 
و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.
نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –

image004.jpg           

    image005.jpg

 ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زیر آب به دلیل شرایط متفاوت بسیار سخت و طاقت‌فرساست و بویژه این که در چنین کاوشهایی باید نهایت ظرافت و دقت را نیز در نظر داشت.. برای این منظور گروههای فنی و علمی زیادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند  نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .


image006.jpg        

  image008.jpg    
بازسازی یک فاجعه الهی


بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تعیه شد, عمق اب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان "
N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه ‌‌‌‌‌‌‌ب میباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .


image010.jpg

image011.jpg

رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت .
فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً وَإِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُون
پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس

نوشته شده توسط در 10:58 |  لینک ثابت   •