پنجشنبه سی ام آبان 1387
پسر کشیش

کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کمکم وقتش رسيده بود که فکرى درمورد شغل آيندهاش بکند .پسر هم مثل تقريباً بقيه همسن و سالانش واقعاً نمیدانست که چه چيزى از زندگى میخواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت .
يک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد
به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد : *يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرى مشروب* .
کشيش پيش خود گفت : « من پشت در پنهان میشوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد .
آنگاه خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر میدارد .»
اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد
که اين خيلى عاليست . اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست .
امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائمالخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد .
مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت میزد کاپشن و کفشش را به گوشهاى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد .
کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که میخواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد .
با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آنها را از نظر گذراند . کارى که نهايتاً کرد اين بود که
کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد . سکه طلا را توى جيبش انداخت و
در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد . . . کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سياستمدار خواهد شد
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387
آتش سوزی سینما جمهوری
آتش سوزی سینما جمهوری
یکشنبه 26 آبان 1387 [2008.11.16]

آخر تحول دیروز این بود که مديرکل اداره نظارت و ارزشيابي گفت؛ «سوختن سينما جمهوري براي همه اهالي سينما مايه تاسف است ولي آنچه مهم است، تلاشي است که بايد انجام شود تا اين سينما هرچه سريع تر به چرخه موثرش در اکران برگردد.» محمود اربابي سينما جمهوري را يک سينماي فرهنگي دانست؛ «واقعيت اين است که از دست دادن سينما جمهوري از نگاه ما از دست دادن سينماي فرهنگي است، چرا که يکي از سينماهايي که در طرح اکران فيلم هاي فرهنگي وارد ميدان شد و همکاري کرد سينما جمهوري بود. جدا از اينکه اين سينما در سال 85 با توجه به بازسازي و نوسازي انجام شده وارد چرخه اکران فيلم شده بود، ما همه تلاش داشتيم با همراهي که مديريت و مالکان سينما داشتند، چهره گذشته اين سينما را به عنوان سينمايي که بالاخره نقش تاريخي و عنوان خاص و ويژه داشته، مطابق شأن و منزلت خودش قرار دهيم اکبر تشکري نيا مديرعامل شرکت توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران درباره حادثه سينما جمهوري با بيان اينکه اگر مديريت شهري تصميم بگيرد مانند سينما «آزادي» آمادگي ساخت اين سينما را نيز داريم، گفت؛ «رعايت استانداردهاي جهاني در ساخت سينما بسيار مهم است و اين حوادث را کاهش مي دهد و تا زماني که در ساخت سالن ها استانداردهاي لازم رعايت نشود، شاهد چنين حوادثي خواهيم بود.» اعتماد از قول مسعود کيميايي نوشته «هر سالن سينمايي که از بين مي رود، تکه يي از فرهنگ است که از بين مي رود.» او به ايسنا گفت ؛ «من هيچ وقت نمايش «اسپارتاکوس» را در اين سينما از خاطر نمي برم و اين سينمايي است که فيلم هاي زيادي را در آن ديدم و در واقع اينها معلمان ما بودند که يک يک دارند يا آتش مي گيرند يا از بين مي روند.» او با اشاره به اکران فيلم هايش در اين سالن خاطرنشان کرد؛ «اين سينما در سال هاي قديم تر جزء سالن هاي پرفروش بود و فيلم هاي من هم در اين سينما فروش بسيار خوبي داشت که در سال هاي اخير هم با توجه به اينکه آن منطقه تجاري شده است، اما همچنان از فيلم ها استقبال مي شد.»
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
Air force one
مجموعه تصاویری از کابین و نمای بیرونی هواپیمای حامل رییس جمهور آمریکا |
در حال عبادت پروردگار
در حال بررسی مشکلات ایران

باز هم در حال عبادت

در حال اقامه نماز

گپ با خلبان

عکس دسته جمعی

شنبه بیست و پنجم آبان 1387
کیمیای مراقبه

مولانا , كيمياي مراقبه
در جهان تنها يك فضيلت وجود دارد
و آن آگاهي است
و تنها يك گناه،
وآن جهل است
و در اين بين ، باز بودن و بسته بودن چشم ها،
تنها تفاوت ميان انسان هاي آگاه و نا آگاه است
نخستين گام براي رسيدن به آگاهي
توجه كافي به كردار ، گفتار و پندار است.
زماني كه تا به اين حد از احوال جسم،
ذهن و زندگي خود با خبر شديم،
آن گاه معجزات رخ مي دهند.
در نگاه مولانا و عارفاني نظير او
زندگي ، تلاش ها و روياهاي انسان
سراسر طنز است!
چرا كه انسان نا آگاهانه
همواره به جست و جوي چيزي است
كه پيشاپيش در وجودش نهفته است!
اما اين نكته را درست زماني مي فهمد
كه به حقيقت مي رسد!
نه پيش از آن!
مشهور است كه "بودا" درست در نخستين شب
ازدواجش، در حالي كه هنوز آفتاب اولين صبح
زندگي مشتركش طلوع نكرده بود، قصر پدر را در
جست و جوي حقيقت ترك مي كند. اين سفر ساليان
سال به درازا مي كشد و زماني كه به خانه باز مي گردد
فرزندش سيزده ساله بوده است! هنگامي كه
همسرش بعد از اين همه انتظار چشم در چشمان
"بودا" مي دوزد، آشكارا حس مي كند كه او به حقيقتي
بزرگ دست يافته است. حقيقتي عميق و متعالي.
بودا كه از اين انتظار طولاني همسرش
شگفت زده شده بود از او مپرسد: چرا به دنبال
زندگي خود نرفته اي؟!
همسرش مي گويد: من نيز در طي اين سال ها
همانند تو سوالي در ذهن داشتم و به دنبال پاسخش
مي گشتم! مي دانستم كه تو بالاخره باز مي گردي
و البته با دستاني پر! دوست داشتم جواب سوالم را
از زبان تو بشنوم، از زبان كسي كه حقيقت را
با تمام وجودش لمس كرده باشد. مي خواستم بپرسم
آيا آن چه را كه دنبالش بودي در همين جا و در
كنار خانواده ات يافت نمي شد؟!
و بودا مي گويد: "حق با توست! اما من پس از
سيزده سال تلاش و تكاپو اين نكته را فهميدم كه
جز بي كران درون انسان نه جايي براي رفتن هست
و نه چيزي براي جستن!"
حقيقت بي هيچ پوششي
كاملا عريان و آشكار در كنار ماست
آن قدر نزديك
كه حتي كلمه نزديك هم نمي تواند واژه درستي
باشد!
چرا كه حتي در نزديكي هم
نوعي فاصله وجود دارد!
ما براي ديدن حقيقت
تنها به قلبي حساس
و چشماني تيزبين نياز داريم.
تمامي كوشش مولانا
در حكايت هاي رنگارنگ مثنوي
اعطاي چنين چشم
و چنين قلبي به ماست
او مي گويد:
معجزات همواره در كنار شما هستند
و در هر لحظه از زندگي تان رخ مي دهند
فقط كافي است نگاه شان كنيد
او گويد:
به چيزي اضافه تر از ديدن
نيازي نيست!
لازم نيست تا به جايي برويد!
براي عارف شدن
و براي دست يابي به حقيقت
نيازي نيست كاري بكنيد!
بلكه در هر نقطه از زمين،
و هر جايي كه هستيد
به همين اندازه كه با چشماني كاملا باز
شاهد زندگي
و بازي هاي رنگارنگ آن باشيد،
كافي است!
اين موضوع در ارتباط با گوش دادن هم
صدق ميكند!
تمامي راز مراقبه
در همين دو نكته خلاصه شده است
"شاهد بودن و گوش دادن"
اگر بتوانيم
چگونه ديدن و چگونه شنيدن را بياموزيم
عميق ترين راز مراقبه را فرا گرفته ايم!
.
تقديم به همه عاشقان و سالكان راه حق و حقيقت
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
نيكي ما
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.
پسر با دقت و آهستگي شير را سر كشيد و پس از تشكر گفت : "چقدر بايد به شما بپردازم؟ " دختر پاسخ داد: "چيزي نبايد بپردازي، مادرم به ما آموخته كه نيكي ما به ديگران ازائي ندارد"پسرك گفت: "پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم"
سالهاي سال از اين ماجرا گذشت تا اينكه آن دختر جوان كه حالا براي خودش خانمي شده بود به شدت بيمار شد. پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر ديگري فرستادند تا در بيمارستاني مجهز، متخصصين بهتري نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد. لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن بيمارش وارد اطاق شد. در اولين نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.
از آن روز به بعد آن زن بيمار را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري، پيروزي از آن دكتر كلي و تيم بزشكي بيمارستانش گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن جوان در بيمارستان بود. به درخواست دكتر صورتحساب پرداخت هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد. آن پزشك گوشه صورتحساب چند كلمه اي نوشت و آنرا درون پاكتي گذاشت و براي آن زن جوان ارسال نمود.
زن جوان از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد. چيزي توجه اش را جلب كرد. چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود. آهسته آنرا زير لب خواند : "بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است" امضاء. دكتر هوارد كلي !
دوشنبه بیستم آبان 1387
سومین نامه انتقادی اساتید اقتصاد به رئیسجمهور چه میگوید؟
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
ادامه مطلب
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387
پاسخ استاد علی اکبر دهخدا
منبع: دفتر شورای نويسندگان و هنرمندان ايران
( آرشیو: دنیای ما)
پاسخ استاد علی اکبر دهخدا به دعوت رييس اداره اطلاعات سفارت آمريکا برای مصاحبه با راديو صدای آمريکا
19 دیماه 1332
خيابان ايرانشهر، فيشرآباد، تهران
آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اطلاع فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذگردد
ضمناً درنظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز ازجديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد .
بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.
با تقديم احترامات فائقه
سی. ادوارد. ولز
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا
****
**
جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا
نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم .
شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدٌی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، عدٌه ای از مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکرٌرات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد
و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را دراين باره بگويم واگرخوب بود، حُسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم: بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند، معرفی کند و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که خانه های قراء و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد .
يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای «پنج دلار» دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .
و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمٌل می شود
اينهاست که از اين گوشه آسيا شما می تواند به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرٌفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند، و از طرف ديگر به فارسی، به عقيده من خوب است که در صدای آمريکا، طرز آزادی ممالک متحده آمريکا را در جنگ های استقلال، به ايرانيان بياموزيد و بگوييد که چگونه توانسته ايد از دست استعمار خلاص شويد؟ و تشويق کنيد که واشنگتن ها و فرانکلن ها در ايران، برای حفظ استقلال از همان طرق بروند .
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
دکتر مصدق و دکتر احمدی نژاد

متن سخنان دکتر مصدق در شورای امنيت به تاریخ دوشنبه ۱۵ اکتبر ۱۹۵۱
هم میهنان من فاقد وسایل اولیه و ضروری زندگی اند و سطح زندگی آنها احتمالاً از جمله ی پایین ترین سطوح زندگی در دنیاست. بزرگ ترین منبع طبیعی ما نفت است. این نفت باید منبع کار و غذای مردم ایران باشد. بهره برداری از آن باید به نحو مناسبی در اختیار صنعت ملی ما قرار گیرد و درآمد حاصل از آن باید به نحو مناسبی در اختیار صنعت ملی ما قرار گیرد و درآمد حاصل از آن باید صرف بهبود شرایط زندگی مردم ما شود. با این حال، صنعت نفت که اکنون تشکیلاتی پیدا کرده، عملاً هیچ کمکی به رفاه مردم یا پیشرفت فنی و یا توسعه ی صنعتی کشور من نکرده است، دلیل آن هم این است که پس از ۵۰ سال بهره برداری از آن توسط یک شرکت خارجی، ما هنوز به اندازه ی کافی تکنسین ایرانی در اختیار نداریم و مجبوریم از کارشناسان خارجی دعوت به کار کنیم. اگر چه ایران در تأمین نفت جهان نقش چشمگیری ایفا می کند و طی نزدیک به پنجاه سال جمعاً ۳۱۵ میلیون تن نفت تولید کرده، کل منافع آن بنا به محاسبات شرکت سابق نفت، فقط یک درصد میلیون پوند استرلینگ بوده است. برای این که تصوری از رقم منافع ایران از این صنعت عظیم به دست دهم، باید بگویم که در سال ۱۹۴۸ (۱۳۲۷)، طبق محاسبات شرکت سابق نفت انگلیس و ایران، درآمد خالص آن از ۶۱ میلیون پوند تجاوز کرد. اما از این مبلغ ایران فقط ۹ میلیون پوند دریافت کرد و این در حالی بود که ۲۱ میلیون پوند از این سود فقط به حساب خزانه داری بریتانیا بابت مالیات درآمد واریز شد.در این جا باید اضافه کنم که جمعیت ساکن در منطقه ی جنوب ایران و اطراف آیادان، که بزرگ ترین پالایشگاه نفت جهان در آن قرار دارد، در شرایط فقر مطلق به سر می برند و از ابتدائی ترین ضروریات زندگی، محروم اند. اگر بهره برداری از صنعت نفت ما در آینده نیز همچون گذشته ادامه پیدا کند، اگر ما قرار باشد در همان شرایطی بمانیم که ایرانی صرفاً به کاردستی در حوزه های نفتی مسجد سلیمان، آغاجاری و کرمانشاه و در پالایشگاه آبادان ادامه دهد، و اگر استثمار گران خارجی همچنان و عملاً تمام درآمد ما را به خود اختصاص دهند، مردم ما برای همیشه در شرایط فقر و بینوایی باقی خواهند ماند. این ها دلایلی است که پارلمان ایران – مجلس شورا و سنا – را بر آن داشت که به اتفاق آرا رأی به ملی کردن صنعت نفت بدهد.بقیه مطالب توسط اللهیار صالح سفیر ایران در سازمان ملل بدلیل کسالت مصدق قرائت شد.

متن سخنرانی احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلوه و السلام علي سيدنا و نبينا محمد (ص) و آله الطاهرين و صحبه المنتجبين
اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر واجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه
آقاي رئيس؛عاليجنابان؛
خداي بزرگ را براي اعطاي فرصت حضور مجدد در اين مجمع جهاني سپاسگزارم.
در سه سال گذشته از اميد هاي فراوان به آينده روشن جامعه بشري و برخي راه حل ها براي دستيابي به صلح پايدار و گسترش عشق و محبت و در مقابل، همكاري و فشار برخي قدرتها براي تضييع حقوق ملتها، ظلمي كه بر اكثريت جامعه جهاني از جمله بر ملت هاي عراق، فلسطين، افغانستان، لبنان، ملتهاي آفريقايي، امريكاي جنوبي و آسيايي مي رود، چالش هاي فرا رو مانند تلاش براي فروپاشي خانواده، تخريب فرهنگها و تحقير ارزش هاي متعالي، ناديده گرفتن تعهدات، گسترش سايه تهديد و مسابقه تسليحاتي و نا عادلانه بودن و ناتواني نظامات حاكم بر جهان از اصلاح وضع با شما همكاران سخن گفتم. با روي دادن حوادث متعدد و جديد، ناتواني ساز و كارهاي موجود آشكارتر شده است. اما در همين حال، يك جريان اميد بخش كه در متن انديشه و باور ملتها شكل گرفته بارورتر و قويتر شده است و در برابر ياس آفريني حوادث، نوراميد را براي تجربه فردايي زيبا، درخشان و مطلوب در دلها روشن مي سازد.
خانم ها؛آقايان؛همكاران عزيز؛
امروز مي خواهم درباره علل اصلي شرايط حاكم بر جهان و راه حل ها با شما سخن بگويم. البته شما اين مطالب را مي دانيد ولي يادآوري آن ضروري است.
به نظر مي رسد ريشه مشكلات را بايد در نوع نگاه و دريافت از انسان و جهان و موضوع مهم آزادي و عبوديت و عدالت جستجو كرد. جهان، انسان، عبوديت و آزادي و عدالت مهمترين موضوعات بشر در طول تاريخ بوده است.
1- جهان:
خداي متعال جهان را هدفمند خلق كرده است. اين جهان بستر تكون و رشد مخلوقي به نام انسان است و قوانين حاكم بر جهان و همه موجودات در خدمت تعالي او هستند. جهان بايد فرصت هاي لازم براي تحقق هدف خلقت انسان را فراهم سازد. هيچ امر و پديده و موجودي بيهوده و عبث نيست. همه با هم در يك نظم پيچيده و هدفدار زمينه شكوفايي انسان را فراهم مي كنند و هر يك نشاني از نشانه هاي خداوند بزرگ هستند. همه مخلوقند و او، خالق و حاكم اصلي بر جهان است. همهء وجود از جمله، قدرت ها، علم ها و ثروت ها از اوست.
2- انسان:
خداوند جهان را براي انسان و انسان را براي خودش خلق كرد. او را از گل و در خاك آفريد ولي مانده در خاك و تمايلات حيواني نپسنديد. چراغ هدايت را در وجود او روشن كرد و از او خواست كه با ياري عقل و پيامبران و انسانهاي كامل از خاك حركت كند و تا افلاك و نزد خودش بالا رود.
همه جهان از بين مي رود ولي خدا، انسان را براي ابديت خلق كرده و او را ظرف تجلي خودش قرار داده است. تجلي خلاقيت، رحمانيت، رأفت، علم، حكمت، غيرت، عيب پوشي، زيبانمايي و جمال، عدالت، رزاقيت، كرامت، عشق، جلال، عزت، گذشت و بخشش، بصيرت، حاكميت و همه زيبايي ها و خوبي ها كه صفات خدا هستند.
خداوند انسان را براي تجاوز، خونريزي، كينه ورزي، خودخواهي و تخريب نيافريده است. او انسان را جانشين خود در زمين قرار داده و از انسان خواسته است كه از يك سو با تلاش و بروز استعدادهاي الهي اش زمين را آباد و بستر رشد صفات الهي در همه انسانها را مهيا كند و زندگي سرشار از زيبايي، دوستي، آزادي، عدالت و خوبي ها را براي همگان فراهم آورد و از سوي ديگر و در ادامه اين راه، زندگي سعادتمند ابدي در جوار رحمت خدا را براي خود رقم بزند.
او را موظف كرده است كه خدايي و اجتماعي زندگي كند چرا كه بروز صفات الهي در انسان فقط در زندگي اجتماعي و در تعامل با ديگران امكان پذير است .
ادامه مطلب
شنبه یازدهم آبان 1387
کوچ احمدی نژاد به گرمسار به همراه پدر!
عكسي از 6 سالگي محمود احمدي نژاد به همراه پدرش
{ اين تصوير مربوط است به زمان كوچ احمدي نژاد (سابورجيان) بزرگ به گرمسار }
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

سه شنبه هفتم آبان 1387
داسنانهاي 55 كلمهاي
این داستانها به خاطر حجم کمشون نیازمند بهترین انتخاب در کلمات برای روح دادن به داستان هستند. در این شیوه داستان نویسی کلمات طوری انتخاب میشن که بتونن علاوه بر تأثیر پذیری، لب کلام را به خواننده منتقل کنند .توی تمامی این داستانها به خاطر حجم کم داستان پایانی ناگهانی و غیر منتظره دارن و یا اینکه نکته ای فوق العاده در داخلشون نهفته هستش..
چند نمونه از اين داشتانها روبا هم ميخونيم...راستی ترجمه داستان لزوما 55 کلمه نیست اما متن اصلی اون 55 تاست.
بدبختی
از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده.
گفت : " آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان سالم به در برده اید. حالا این جا در امان هستید، توی این بیمارستان."
با صدای ضعیفی پرسیدم : " من الان کجا هستم؟ "
گفت : "ناکازاکی" آلن ای مایر
کوتاه ترین داستان ترسناک جهان
آخرین انسان زمین تنها در اتاقی نشسته بود. ناگهان در زدند!
كوتاهترين داستان جهان:
کفش نوزاد،
فروشی،
هرگز پوشیده نشده!
"ارنست همینگوی"
راستي فكر ميكنيد بتونيد تو 55 كلمه منظور خودتون را برسونيد؟ احتمالا به تمرينش بيرزد
چهارشنبه یکم آبان 1387
وصیت نامه ابوالقاسم حالت
طنز نويس معروف مجله هاي توفيق و
گل آقا با تخلص
'خروس لاري'
بعد مرگم نه به خود زحمت بسياردهيد
نه به من برسر گور و کفن آزار دهيد
نه پي گورکن و قاري و غسال رويد
نه پي سنگ لحد پول به حجار دهيد
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسي
که بدان عضو بود حاجت بسيار دهيد
اين دو چشمان قوی را به فلان چشم چران
که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهيد
وين زبان را که خداوند زبان بازي بود
به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است
راست تحويل علي اصغر گچکار دهيد
وين دل سنگ مرا هم که بود سنگ سياه
به فلان سنگتراش ته بازار دهيد
کليه ام را به فلان رند عرق خوارکه شد
ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جواني که ز دود و دم بنز
درجواني ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت
کمرم را به فلان مردک زن باز دهید
چانه ام را به فلان زن که پي وراجي است
معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
گر سر سفره خورد فاطمه بي دندان غم
به که، دندان مرا نيز به آن يار دهيد
تا مگر بند به چيزي شده باشد دستش
لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهی



















