تبليغاتX
تیمچه نوید الدوله

دوشنبه بیست و نهم مهر 1387

خوابهای کروبی!

 

خوابهای کروبی

 

 

ظاهرا این خوابهای بی موقع برای کروبی در س نشده است

نوشته شده توسط در 22:56 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم مهر 1387

ماست مالی!


قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر رضا شاه پهلوی  اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:

هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و ملکه فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند. در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند، و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.»

Pahlavi(salavati)1

به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد، زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن، از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد!

 

نوشته شده توسط در 0:5 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم مهر 1387

شانس

از شانسی که در زندگیت یک بار بهت رو میده مواظبت کن! یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید. در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)-عمل سینه هاو جمع و جور کردن شکم . فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!! از اونجايي كه او زمان بيشتري براي زندگي داشت از اين رو او تصميم گرفت كه بتواند بيشترين استفاده را از اين موقعيت (زندگي) ببرد.بعد از آخرين عملش او از بيمارستان مرخص شد در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟ خدا جواب داد :من شمارو تشخیص ندادم!!! نتیجه 1: اونقدر روی شانس های دوباره سرمایه گذاری نکن ! نتیجه 2: اونقدر خودتو عوض نکن که خدا هم نشناستت !!
نوشته شده توسط در 14:5 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم مهر 1387

اکثریت نادان ، و اقلیت خائن

اوریانا فالاچی روزنامه نگار برجسته ایتالیائی ، از وینستون چرچیل سئوال میکند ، آقای نخست وزیر شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید ، اما این کار را نمیتوانید

 در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سالهاست با شما در جنگ وستیز است انجام بدهید ؟

وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد : برای انجام این کار به دو ابزار مهم احتیاج داریم که آن دو ابزار را در ایرلند در اختیار نداریم . روزنامه نگار میپرسد . آن دو ابزار چیست ؟

چرچیل پاسخ میدهد : اکثریت نادان ، و اقلیت خائن







Connect to the next generation of MSN Messenger  Get it now!

نوشته شده توسط در 10:7 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مهر 1387

عروسك احمدي نژاد

عكس عروسكي بنام احمدي نژاد كه در بازارهاي امريكا به قيمت 25 تا 30 دلار بفروش ميرسد!.

اين عروسك توسط شركت عروسك سازي "هيروبلدرز" توليد شده و آگهي تبليغاتي آن در حال حاضر بر روي سايت الكترونيكي اين شركت قرار دارد.

 

 

عروسكي بنام احمدي نژاد

نوشته شده توسط در 11:24 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مهر 1387

سراب گفت‌وگو

احمد پورنجاتی: «گفت‌وگو» چیست؟ كسی چه می‌داند! همچون بسیاری واژه‌ها كه به دلیل كاربرد فراوان و بی‌حساب و كتاب، به نظر آشنا و بدیهی و شناخته شده‌اند، امّا به گمان من یكسره غریبه و «عوضی گرفته شده»اند! واقعیت این است كه در بسیاری موارد، ما به اشتباه، گمان می‌بریم كه «گفت‌وگو» می‌كنیم، نه! به احتمال مشغول كار دیگری هستیم!

در این سال‌ها كه «واژه گفت‌وگو» همچون یك «ترفند» یا گریزگاه برای لجام زدن بر بدمستی‌های توسن ادبیات تمام عیار ایدلوژیك و آمرانه و یكسویه، دامنه رواج بیشتری یافته، اسباب كاربرد عوضی آن نیز فراهم‌تر شده است. «گفت‌وگو» نه مبادله مغازله‌آمیز «دل و قلوه» است، نه چیزی از جنس «مذاكره»، آن‌گونه كه در عرف دیپلماسی یا بازرگانی مطرح است و نه بی‌تردید، مترادف با «مناظره» كه پیشاپیش تكلیف و مقصود هر طرف معلوم است. اگر جسارت نباشد، می‌خواهم بگویم كه حتی آنچه از سوی آقای خاتمی نیز به عنوان «گفت‌وگوی تمدن‌ها و فرهنگ‌ها» و در واكنش به نظریه بسیار مهم ساموئل هانتینگتون با عنوان «جنگ تمدن‌ها» مطرح شد، صرفنظر از چون‌وچراهایی كه درباره «ربط منطقی» این دو نظریه می‌توان ارائه كرد،‌ مصداق همان كاربرد مسامحه‌آمیز «واژه‌ گفت‌وگو» بشمار می‌رود.
 

این كه نظریه‌پردازان و معتقدان و دلبستگان به فرهنگ‌ها، ادیان و تمدن‌های گذشته و حال به انگیزه یافتن مشتركات و كاستن از ضخامت دیوار فاصله‌ها،‌ برای یكدیگر سخنرانی كنند تا بلكه اندك گامی به سوی صلح و آرامش جهانی برداشته شود، البته كاری پسندیده و در اندازه‌ای محدود سودمند است، امّا از آنجا كه پیشاپیش هم در «مبدأ» و هم در «مقصد»، متعیّن و پیش‌بینی شده است، نسبت چندانی با گفت‌وگو ندارد. نوعی تدبیر و توافق برای هدفی خاص به‌شمار می‌رود. 

خواننده حق دارد بپرسد: پس گفت‌وگو چیست؟
به باور این قلم، «گفت‌وگو، فرآیند آشنایی‌زدایی و بازآشنایی در عرصه عمومی است.» به این ترتیب، حد و رسم موضوع، مشخص می‌شود: 1- نخست آن‌كه سخن درباره یك كنش اجتماعی در عرصه عمومی است و نه یك ابتكار یا اقدام مشخصی در قلمرو خصوصی. 2 –دیگر آن‌كه گفت‌وگو پیش از هر چیز كاخ تصورات پیشین دو طرف گفت‌وگو را از یكدیگر ویران می‌كند. یعنی باید این خاصیت را داشته باشد. 3- سرانجام به غایت عریانی و بی‌پردگی، رخسار تمام عیار هر طرف را در برابر دیدگان طرف دیگر نمایان می‌سازد.
 

پس گفت‌وگو چیزی شبیه قیامت است كه به تعبیر قرآن‌كریم: «یوم تبلی السرائر: زمانه آشكار شدن پنهانه‌ها»ست. بی‌هیچ واهمه و ملاحظه و خودسانسوری و تردستی و گزافه‌گویی و بی‌بهره‌گیری از رموز دلبری، «گفت‌وگو، نگاتیو روتوش نشده شخصیت، اندیشه، پرنسیب مرا پیش روی شما قرار می‌دهد. چنین فرآیندی، صرفنظر از این كه به نزدیكی و تفاهیم و اشتراك نظر دو طرف گفت‌وگو منجر شود یا نه، مجال ارزشمندی برای عرصه عمومی فراهم می‌سازد تا درست انتخاب كند. به باور من، مهمترین هدف گفت‌وگو كه البته مفید ترین نتیجه آن نیز به شمار می‌رود همین «فرصت‌سازی برای انتخاب در عرصه عمومی» است. اگر بخواهم هدف‌های كوچكتر را در فرآیند گفت‌وگو برشمارم به این ترتیب پیشنهاد می‌كنم:

1- آشكارسازی خویش
2- بازآشنایی دیگری
3- فهم مشترك 

امّا در هر حال، «بیت‌الغزل گفت‌وگو»، همان فرصت‌سازی برای انتخاب است. چه چیزهایی به فرآیند گفت‌وگو، آن‌گونه كه توصیف شد خدشه وارد می‌كند؟
ـ استیلیزه شدن، به مفهوم بسته‌بندی هویت خود در یك قالب قطعی، به ظاهر جذاب و به احتمال یا به تصور، مورد پسند طرف دیگر، یعنی نوعی فریب.
ـ ایدئولژیزه شدن، به مفهوم احساس پیامبری در مصاف احتجاج با مدعی و به انگیزه یكسره كردن سرنوشت او: یا رستگاری یا تكفیر!
ـ شخصی شدن، به مفهوم دست یازیدن به قلمرو خصوصی شخصیت و زندگی و رفتار فردی طرف گفت‌وگو. یعنی نوعی شانتاژ!
اینك وقت آن است كه به پرونده گفت‌وگو در وضعیت كنونی جامعه بپردازیم. آیا در حال حاضر چیزی به عنوان «گفت‌وگو» در جامعه ایران سراغ داریم؟

آشكار است كه این پرسش درباره گفت‌وگوهای دوستانه یا خانوادگی یا صنفی و یا حتی بحث و بررسی‌های كارشناسان در موضوعات فنی و تخصصی نیست. سخن پیرامون «گفت‌وگو» به مثابه یك «متد» برای «فرصت‌سازی انتخاب» در عرصه عمومی است. به بیان دیگر، سخن درباره گفت‌وگوی اندیشه‌ها، گرایش‌ها و جریان‌های گوناگون فرهنگی، سیاسی، عقیدتی، خواه در قالب فردی یا سازمان‌یافته است. به گمان این قلم، جامعه ایران در حال حاضر با چهار الگوی گفت‌وگو دست به گریبان است:

1 الگوی دلدادگان: گفت‌وگوهای دختران و پسران در آستانه نامزدی و ازدواج به ویژه در شیوه‌های مدرن كه برخلاف روش‌های سنتی، امكان دیدار و گفت‌وگوی مستقیم و بی‌واسطه والدین فراهم است، سرشار از «ایده‌آل‌های مشترك» و آفاق یكسان برای زندگی آینده است. دو طرف انگار از «عهد الست» در همه چیز اتفاق نظر داشته‌اند. حتی اگر به واقع اختلاف نظری هم باشد، سایه سنگین دلدادگی، آن را به حاشیه می‌راند و هیچ عرضه اندامی در عرصه گفت‌وگو ندارد.
 

انگار، گفت‌وگو، هیچ نقش و كاربردی ندارد جز فراهم ساختن فرصت ابراز تفاهم و تحكیم توافق. پس نتیجه گفت‌وگو پیشاپیش در دسترس و تحصیل حاصل است: «ما چقدر شبیه هم هستیم! برای هم آفریده شده‌ایم! دو نیمه یك سیب!» گفت‌وگوهای درون حزبی، درون حاكمیتی، درون صنفی، معمولاً از «الگوی دلدادگان» پیروی می‌كند. در فرآیند گفت‌وگوهای برخاسته از این الگو، كشف و آشكارسازی حقیقت، بسیار اندك است و فرصت انتخاب تازه بسیار اندكتر! از این‌رو همواره در بر همان پاشنه كه بود می‌چرخد و می‌چرخد تا: چه شود! به باور من، جریان‌های سیاسی ایران، خواه كهنه و خواه نو، از این الگوی نادرست آسیب دیده‌اند. 

2 الگوی همسران ناراضی:
درست برخلاف الگوی دلدادگان، گفت‌وگوی همسران ناراضی كه كارشان به جر و بحث و قهر و محكمه نیز می‌كشد، از اساس بر باور «حقانیت خود» و «خطاكاری دیگری» استوار است. ادبیات حاكم در گفت‌وگوی الگوی همسران ناراضی، سرشار از انتقاد، محكومیت، تحمل‌ناپذیری و طرد طرف مقابل است. پس نتیجه گفت‌وگو در این الگو نیز پیشاپیش مشخص است: «ما هیچ شباهت و تفاهمی با یكدیگر نداریم! من، منم و تو، تویی و البته من خوبم و تو بد!» با عرض پوزش از ساحت روشنفكران ایران، باید عرض كنم كه متأسفانه این الگوی گفت‌وگو، از گذشته تا حال، گریبان جریان روشنفكری ایران را رها نساخته است.
 

تشخص روشنفكران ما عمدتاً بر هویت فردی آنان استوار است و هم‌اندیشی و گفت‌وگو به مثابه یك فرآیند، جز در موارد استثنا از قبیل خطر مشترك، بلای همه‌گیر و مصیبت و عزای دیگری، جلوه آشكاری در این عرصه نداشته است. رگه‌هایی از این الگوی گفت‌وگوی همسران ناراضی را می‌توان در میان اهالی فرهنگ و هنر نیز مشاهده كرد. به‌گمان من یكی از مهمترین علت‌های رنجوری نهادهای صنفی هنرمندان و نویسندگان همین رگه پیش‌گفته است. امّا «الگوی گفت‌وگوی همسران ناراضی» بیش از هر جا در میان احزاب و جریان‌های سیاسی ایران به ویژه جناح‌های سیاسی رقیب قابل مشاهده است. به جرأت می‌توان ادعا كرد كه تاكنون هیچ نمونه‌ای از گفت‌وگو میان احزاب و جریان‌های سیاسی رقیب در ایران اتفاق نیفتاده كه از ویژگی‌های فرصت‌ساز برای انتخاب درست مردم در عرصه عموم برخوردار باشد.
 

این گفت‌وگوها به لحاظ پیروی از «الگوی گفت‌وگوی همسران ناراضی» نه تنها به كمترین آشنایی‌زدایی و بازآشنایی و فهم مشترك نمی‌انجامد بلكه گاه به مثابه ابزاری برای گسترش فاصله‌ها و تهدید متقابل به كار گرفته می‌شود. نمونه آن نامه‌نگاری متقابل دبیركل سابق حزب مشاركت با دبیركل حزب موتلفه، كه به‌رغم تعارفات اولیه، سرانجام ره به جایی كه انتظاری می‌رفت نبرد و حتی در مواردی به ادعانامه علیه یكدیگر شباهت یافت. 

3 الگوی گفت‌وگوی اصحاب قدرت با مردم: با همه تدبیر و تمهیدهایی كه گاه برای نمایش گفت‌وگو میان رده‌های گوناگون حاكمیت با مردم فراهم می‌شود، به‌كلی آشكار است كه این الگو چیزی جز «خطابه» یعنی گفتار یكسویه، در قالب «مخاطبه» یعنی گفت‌وگوی دوجانبه نیست. در كدام مجال گفت‌وگوی اصحاب قدرت با مردم، خواه برگزیدگان یك صنف یا یك حزب و خواه یك شخص منتقد، یارای آشنایی‌زدایی و باز‌آشنایی طرف دیگر و نیز آشكارسازی بی‌ملاحظه و واهمه خویش وجود دارد و تا چه حد فرصت‌ مطلوب انتخاب درست برای عرصه عمومی فراهم می‌شود؟! پس بهتر است از خیر این الگو به مثابه یك متد برای گفت‌وگو بگذریم كه این قلم خود تجربه‌ها دارد در این زمینه!

4 الگوی گفت‌وگوی قهوه‌خانه:
مقصود من از قهوه‌خانه هر فضا و مكان و مجاله است كه جماعتی فارغ از هرگونه تكلیف سیاسی، ایدئولوژیك اداری و از این دست، بی‌هیچ ملاحظه و دغدغه و واهمه، پیرامون هر آن‌چه عشق‌شان می‌كشد با یكدیگر گفت‌وگو می‌كنند و با حرارت تمام خود را و اندرون خود را بیرون می‌ریزند. اگر به هر یك از پارك‌ها یا بوستان‌های شهر بروید در این یا آن گوشه و كنار، گروه بازنشستگان را از هر شغل و منصب خواهید دید كه درباره همه چیز با یكدیگر گفت‌وگو می‌كنند، گاه بسیار مخالف هم و گاه بسیار موافق. اما فارغ از این توافق یا تخالف، فرآیند گفت‌وگو، دوستی و پذیرش موجودیت گونه‌گون یكدیگر، همچنان برقرار و مستدام است.
 

تركیب اجتماعی، فرهنگی و حتی اعتقادی در «الگوی گفت‌وگوی قهوه‌خانه» بسیار متنوع و حتی گاه به ظاهر متضاد است. از مبادی متعصب آداب دینی گرفته تا مباحی این آداب، از بازنشسته لشكری تا كشوری و از شیفته مظاهر تجدد گرفته تا سپرده سنت، همه به آسانی و امنیت خاطر درباره هرچه بخواهند گفت‌وگو می‌كنند و علاوه بر آشكارسازی درون خویش، سرانجام نیز میوه محبت و رفاقت می‌چینند و البته «هیچ یك» تبدیل به «دیگری» نمی‌شوند. 

به گمان من، «گفت‌وگو» در عرصه عمومی، به مثابه یك «متد» برای فراهم ساختن امكان انتخاب درست در جامعه تنها با الگوی قهوه‌خانه، الگوی بازنشستگان پارك محله امكان‌پذیر است. در غیر این صورت، عاقبت سركنگبین صفرا خواهد فزود. مگر چنین نبوده است؟!


نوشته شده توسط در 21:21 |  لینک ثابت   •